پارسه - پاسارگاد

به نام خدا

درس تاریخ اول  سال تحصیلی 90-1389

ردیف

ماه

هفتـــــه

موضوع / نام درس

تاریخ

1           

مهر

اوّل

آشنایی بادانش آموزان و اعلام برنامه ها

5/7/1389

دوم

تعطیل

 

سوم

درس اول : اهمیت وفایده ی مطالعه ی تاریخ

19/7/1389

چهارم

درس دوم : انسان های اولیه چگونه می زیستند؟

26/7/1389

2             

آبان

اوّل

درس سوم : روستاچگونه به وجودآمد؟

3/8/1389

دوم

آزمون

10/8/1389

سوم

درس چهارم : شهرهاوکشورهای دنیای قدیم ( 1 )

17/8/1389

چهارم

درس چهارم: شهرها و کشورهای دنیای قدیم ( 1 )

27/8/1389

3               

آذر

اوّل

درس پنجم : شهرها و کشورهای دنیای قدیم ( 2 )

1/9/1389

دوم

آزمون

8/9/1389

سوم

درس ششم : ایران پیش از آریایی ها

15/9/1389

چهارم

درس هفتم : آریایی ها چه کسانی بودند؟

22/9/1389

پنجم

آزمون

29/9/1389

4              

دی

اوّل

درس هشتم : تشکیل حکومت ماد

6/10/1389

دوم

درس نهم : حکومت هخامنشی چگونه به وجودآمد؟

13/10/1389

سوم

برگزاری یک آزمون ازابتدا تا پایان درس نهم

20/10/1389

چهارم

محاسبه ی نمره های تکوینی و ثبت دردفتر

27/10/1389

5             

بهمن

اوّل

آزمون نوبت اول

4/11/1389

دوم

درج نمره های تکوینی و پایانی درلیست نمرات

11/11/1389

سوم

درس دهم : اوضاع اداری و همسایگان ایران درزمان هخامنشیان

18/11/1389

چهارم

درس یازدهم : چراهخامنشیان سقوط کردند؟

25/11/1389

6              

اسفند

اوّل

تعطیل

 

دوم

اشکانیان بیگانگان راازایران بیرون راندند؟

9/11/1389

سوم

چراحکومت اشکانی منقرض شد؟

16/12/1389

چهارم

آزمون

23/12/1389

7              

فروردین

اوّل

تعطیل

 

دوم

تعطیل

 

سوم

احوال پرسی بادانش آموزان ومرور درس های قبلی

15/1/1390

چهارم

تأسیس سلسله ی ساسانی

22/1/1390

پنجم

وضع ایران درزمان ساسانیان چگونه بود؟

29/1/1390

8         

اردیبهشت

اوّل

سقوط سلسله ی ساسانی

5/2/1390

دوم

آزمون از تمام کتاب

12/2/1390

سوم

محاسبه ی نمره های تکوینی و ثبت درلیست نمرات

19/2/1390

چهارم

تذکر نکات مهم قبل از برگزاری آزمون پایانی

26/2/1390

9               

خرداد

آزمـــون پایانـــی

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 10:24 توسط یحیی امیری| |

ردیف

هجری شمسی

هجری قمری

میلادی

هخامنشی

عربی

ترکی

رومی

انگلیسی

1.               

فروردین

محرم

ژانویه

چمن آرا

حمل ( بره )

بیرنجی

ازار

Aries

2.              

اردیبهشت

صفر

فوریه

گل آور

ثور ( گاو )

ایکنده

نیسان

Taurus

3.              

خرداد

ربیع الاول

مارس

جان پرور

جوزا ( دوقلو )

اوچنچی

ایتار

Gemini

4.              

تیر

ربیع الثانی

آوریل

گرماخیز

سرطان ( خرچنگ )

درطونچی

خریزان

Cancer

5.              

مرداد

جمادی الاول

مه ( می ) 

آتش بیشه

اسد ( شیر )

بشنچی

تمور

Leo

6.              

شهریور

جمادی الثانی

ژوئن

جهان بخش

سنبله ( خوشه گندم )

التنچی

اسما

Virgo

7.              

مهر

رجب

ژوئیه

دژخوی

میزان ( ترازو )

یدنچی

ایلول

Libra

8.              

آبان

شعبان

اوت

باران خی

عقرب

سکنجی

تشرین اول

Scorpio

9.              

آذر

رمضان

سپتامبر

اندوه خیز

قوس ( کمان )

طوقونجی

تشرین آخر

Sagittarius

10.             

دی

شوال

اکتبر

سرماده

جَدی ( بزغاله )

اوئونجی

کانون اول

Capricorn us

11.            

بهمن

ذیقعده

نوامبر

برف آزر

دَلو ( ظرف )

اون بیرنجی

کانون دوم

Aquarius

12.           

اسفند

ذیحجه

دسامبر

مشکین فام

حوت ( ماهی )

حفاشاظ

شباط

Pisces

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 10:16 توسط یحیی امیری| |

چکیده

قیام «مختار» یکی از قیام های مهم در طول تاریخ تشیع می باشد که توانست تأثیر بزرگی بر رویداد های بعدی جهان اسلام داشته باشد. این نهضت عکس العملی بود در مقابل شهدای کربلا و اختناق و فشاری که حکومت یزید بن معاویه و به طور کلی سفیانیان در جامعۀ اسلامی ایجاد کرده بود. مختار  که خودش را «منتقم» شهدای کربلا معرفی می کرد، توانست یک حکومت محدود شیعی را در کوفه و شهر های مجاور مثل موصل ایجاد نماید. با این که این دولت مستعجل بود و دوام چندانی نداشت با این وجود توانست تا حدودی به آمال و آرزو های شیعی جامعۀ عمل بپوشاند . مشخصۀ این قیام در مقایسه با قیام های دیگر شیعی؛ وارد شدن عنصر «ایرانی» به این نهضت بود که تحت عنوان «موالی» مطرح بودند و پیش از آن در عرصۀ سیاسی به بازی گرفته نمی شدند.

مقدمه

یزید با سرکوب قیام حسین (ع) فکر می کرد به اهداف خود رسیده است و با انقیاد بنی هاشم، به کینۀ چندین سالۀ خود- که میراث جاهلیت بوده است-  جامۀ عمل پوشانده است ولی این ظاهر قضیه بود چون جامعۀ اسلامی مثل آتش زیر خاکستر بود و دنبال فرصتی بود که انتقام این بیدادگری را با فرد برجسته ای چون «مختار» بگیرد. مختار که دل خوشی از حکومت امویان نداشت و سرشار از نیروی سروری و ریاست بود با تکیه بر موالی، ضربۀ خرد کننده ای بر امویان وارد ساخت. به کار گیری موالی توسط مختار ؛ شمشیری دو لبه بود: از یک طرف باعث کثرت نیرو های وی گردید، زیرا این افراد با این که میراث خوار تمدن بزرگ ایران محسوب می شدند ولی طی سالیان دراز در محرومیت به سر برده و حقوق انسانی و اجتماعی چندانی نداشتند. آنان برای به دست آوردن این حقوق حاضر بودند که از جان  خود بگذرند بنا بر این انگیزۀ زیادی برای مبارزه داشتند. از طرف دیگر وجود این نیرو ها در سپاه مختار و رعایت تساوی بین اعراب و موالی ، اعتراض اعراب کوفه را برانگیخت و آنان به این دلیل که خود را از موالی برتر می دانستند؛ این مساوات گری را قبول نکرده و به سپاه «مصعب بن زبیر» برادر «عبداله بن زبیر»پیوستند. در هر صورت قیام مختار بن ثقفی واکنشی بود در برابر ظلم و ستم یزید و عدم مشروعیت حکومت وی، ونیز شرری بود بر قاتلان حسین بن علی و یارانش، که توانست تا حدودی دل داغدیدگان مکتب تشیع را تا حدودی آرام ساخته و مرهمی برای زخم های درونی آنها باشد، با این که این قیام خالی از اهداف جاه طلبانه نیز نبود.        

اوضاع اجتماعی و سیاسی دنیای اسلام در آستانۀ قیام مختار

در دمشق، پایتخت خلافت اسلامی «یزید» به خاطر پیروزی  بر مردم مدینه در «واقعۀ حرّه» و نیز به شهادت رساندن امام حسین (ع) و یارانش ، در اوج غرور و نخوت به سر می برد. اما این ظاهر قضیه بود و جامعۀ اسلامی مثل آتشفشان خاموشی بود که هر لحظه امکان انفجار آن می رفت . یزید به خاطر این دو کشتار، مشروعیت سیاسی خود را به شدت پایین آورده بود واین در حالی بود که از عمرش مدت زیادی باقی نمانده بود. امویان با سیاست «تبعیض نژادی» خود تیشه بر ریشۀ خود زدند و دیگر ملل مسلمان را آزرده ساختند. یزید که فردی فاسد و شرابخوار بود ، مسلماً نمی توانست بر قاطبۀ مسلمین ریاست داشته باشد وحاصل یک بازی سیاسی بود که پدرش «معاویه» درست کرده بود. به دین جهت قیام های متعددی علیه به وجود آمد که معروفترین آنها، «واقعۀ حرّه»، «قیام امام حسین (ع)»، «قیام توّابین»، «قیام عبداله بن زیبر» به شمار می آمدند.

بعد از یزید پسرش «معاویه دوم» به قدرت رسید . وی متزلزل تر از آن بود که بتواند حکومت سفیانیان را ادامه بدهد. با این وجود فردی منصف بود. او در اولین روز حکومتش دست به افشا گری نا باورانه  زد و حکومت جدّ و پدرش را غیر مشروع اعلام نمود و حق خلافت را از آنِ  علی و اولادش دانست که خاندان وی آن را غصب نموده اند. بنا بر این به میل خود از سیاست کناره گرفت و گفت که حکومت را به هر کس که می خواهید ارزانی کنید. در نهایت به طرز مشکوکی درگذشت و حکومت امویان بعداً به شاخۀ دیگر آن یعنی «مروانیان» رسید. بعد از مرگ معاویه دوم خلاء قدرت در جامعۀ اسلامی ایجاد گشت .  افراد مختلفی سعی نمودند قدرت را به دست بگیرند. یکی از این افراد «عبداله بن زبیر» بود. وی که از بیزاری ذاتی مردم عراق نسبت به شام آگاهی داشت ؛ سعی نمود از این نارضایتی بهره بگیرد و به اهداف جاه طلبانۀ خود در رسیدن به قدرت جامعۀ عمل بپوشاند.  بنا براین با سپاه خود توانست به شهر کوفه مسلط گشته و حاکم اموی را از آنجا بیرون براند. در چنین روندی است که «مختار» فرزند ابوعبیده ثقفی وارد میدان می شود. مختار که خوی مهتری وی قابل انکار نیست؛ ابتدا سعی دارد برای رسیدن به اهداف خود، عبداله بن زبیر را وسیله قرار دهد ولی با بی اعتنایی وی مواجه می شود. بنا بر این مختار وی را ترک نموده و منتظر فرصت مناسب به سر می برد تا به آمال خود جامۀ عمل بپوشاند. اوبعداً موفق می شود که قیام خود را منتسب به «محمد بن حنفیه» نموده و رضایت غیر مستقیم «امام سجاد(ع)» را نیز به دست آورد.

شخصیت مختار

مختار فرزند ابوعبیدۀ ثقفی بود. پدر او از بزرگان طایفۀ ثقیف محسوب می گردید که در نبرد «جسر» یا «پل» که با دولت ساسانی در گرفت به شهادت رسید. لقب مختار «کیسان» و فرقۀ کیسانیه منسوب بدو اوست. (بااین که در انتساب مختار به کیسانیه اختلاف وجود دارد). کیسان به معنای «زیرک» و «تیز هوش» می باشد.مختار در سال اول هجرت متولد شد. «اصبغ بن نباته» از یاران وفادار علی (ع) می گوید: روزی امیر المومنین را دیدم که مختار را که طفل کوچکی بود روی زانوی خود نشانیده و با نوازش و محبت دست بر سر او می کشید و می فرمود یا کیّس! یا کیّس!: ای هوشمند و زیرک. به همین مناسبت پیروان او را «کیسانیه» خواندند ولی ساحت مختار از انتساب به این فرقه، دور است و او به امامت معصومین (علیهم السلام) اقرار داشت. مختار فردی شجاع بود که از چیزی هراس نداشت. وی بسیار عاقل  و در پاسخ دادن حاضر جواب بود، خصلت های پسندیده داشت، بسیار با سخاوت بود و امور را با فراست و زیرکی به آسانی درک می کرد. دارای همتی بلند و همچنین تیزبین بود. در جنگ ها محکم و استوار بود و در دوستی با اهل بیت و دشمنی با دشمنانشان زبانزد خاص و عام بود.

نظریات متفاوت در بارۀ مختار

در بارۀ مختار نظریات متفاوت و در عین حال متضاد مطرح است، همین امر باعث شده است که چهرۀ وی غبار ابهام و راز آلودی به خود بگیرد. علمای اهل سنت بیشترین مخالفت را با مختار ابراز داشته اند و وی را متهم کرده اند که در صدد کسب قدرت بوده و سعی نموده است بدعت هایی در دین ایجاد نماید. علمای شیعه در بارۀ او قضاوت های متعددی داشته اند که نمی توان هیچ کدام را به طور دربست پذیرفت یا رد کرد. کسانی که مختار را ستایش می کنند؛ سازش او را با پسر زبیر مصلحت اندیشی وی می دانند و قیام او را نتیجۀ عشق وی به خاندان رسالت می بینند. با این همه نمی توان گفت که مختار خوی مهتری جویی نداشته است «آیت الله خویی» در بارۀ مختار می فرماید: «اخبار و روایاتی که در بارۀ مختار رسیده، دو قسم است: 1- اخباری در مدح و ستایش او 2- اخباری که در مذمت اوست، اما اخبار در مدح، قوی تر و برتر است».

الف- موافقان  

«مقدس اردبیلی» روایت زیر را از علی (ع) نقل می کند: «به زودی فرزندم حسین، کشته خواهد شد، ولی دیر نخواهد پایید که جوانی از  قیبلۀ «ثقیف» قیام خواهد کرد و از این ستمکاران ، انتقام خواهد گرفت به طوری که تعداد کشته های آنان به سیصد و هشتاد و سه هزار نفر خواهد رسید» «علامه مجلسی» در ذکر وقایع روزهای عاشورا می نویسد: « امام حسین (ع) برای لشکر کوفه و شام خطبه ای خواند و در ذیل آن چنین گفت: «... پروردگارا! آن جوانمرد ثقیفی را بر آنان مسلط کن تا جام تلخ مرگ و ذلت را به ایشان بچشاند و از قاتلان ما احدی را معاف ندارد، به جای هر قتلی، کشتنی و به جای هر ضربتی، ضربتی و انتقام مرا و دوستان و خاندان و شیعیانم را از اینان بگیرد...». از امام باقر (ع) نقل شده است، به مختار ناسزا نگویید، زیرا او از قاتلان ما ، انتقام گرفت و زمینۀ ازدواج زنان بی سرپرست ما را فراهم آورد و در شرایط سختی و تنگدستی به ما کمک رسانید.

در روایتی دیگر، امام باقر (ع) به فرزند مختار فرمود: خداوند پدرت را رحمت کند! هیچ کس حقی از ما نزد کسی نبرد، جز این که آن را برای ما بازپس گرفت! از علی بن حسین (ع) روایت شده که  فرمود: سپاس خدای را که انتقام خون ما را از دشمنانمان گرفت و خداوند به مختار جزای نیک دهد امام باقر(ع) در بارۀ مختار می فرماید: «به مختار ناسزا نگویید، زیرا هم او بود که قاتلین شهدای ما را کشت و انتقام خون ما را (ازدشمنانمان)گرفت بیوه زنان ما را شوهر داد و در تنگدستی به ما کمک مالی کرد». امام صادق (ع) فرمود: (بعد از حادثۀ عاشورا)، هیچ زنی از زنان ما (بنی هاشم) آرایش نکرد و خضاب نبست تا زمانی که مختار، سر بریدۀ «ابن زیاد» و «عمر سعد» را برای ما (به مدینه) فرستاد روایات دیگری در این زمینه و در مدح مختار وجود دارد که به این اندک قناعت شد.

ب- مخالفان

از جمله تهمت هایی که بر مختار ساخته اند و بیشتر در کتاب های اهل سنت بر آنان تأکید شده است، این است که مختار مدعی پیامبری و فرستادۀ خداست و جبرئیل با وحی بر او نازل می شود. روی این تهمت تبلیغات وسیعی علیه مختار شد. شاید علت عمده در پیدایش این افترائات به مختار، سخنان مسّجع و مقفی باشد که به او نسبت داده و نقل کرده اند که گاهی مختار، کلماتی بر وزن آیات قرآن بیان می کرد و نوعی سجع و قافیۀ قرآنی به آن می داد. تهمت دیگر که به مختار زده شده است؛ لقب «کذّاب» می باشد. از آنجا که مختار ضربۀ مهلکی بر اشراف کوفه و بنی امیه وارد نمود، دشمنانش برای ترور شخصیت وی؛ بدو این لقب را دادند و او را کذّاب، ساحر، مدعی نبوت و ... نامیده اند. در کتاب های اهل رجال اهل سنت هر جا که نامی از این قهرمان بزرگ شیعه و خونخواه شهیدان، برده شده او را «کذّاب» یاد کرده اند. «حبیب خثعمی» از امام صادق (ع) نقل کرده است: مختار مطالبی را به دروغ، منتسب به علی بن الحسین (ع) می ساخت و به آن حضرت نسبت می داد.

«یونس بن یعقوب» می گوید، امام باقر (ع) می فرمود: مختار نامه ای همراه هدایا برای امام سجاد (ع) فرستاد، اما امام نپذیرفت و نامه را نخواند و فرمود، من هدایای دروغگویان را نمی پذیرم و نامه آنان را نمی خوانم در روایاتی دیگر، انگیزۀ مختار از قیام، رسیدن به سلطنت و قدرت معرفی شده است و در آن روایت این نکته نیز آمده است که در قلب جبرئیل و میکائیل نیز ذره ای محبت دنیا باشد، خدا آنها را در آتش می افکند. از امام سجاد (ع) نقل کرده اند که آن حضرت بارها، مختار را نفرین کرده و می گفت: مختار به ما نسبت دروغ داده است و چنین گمان کرده است که به او در مورد امامت سفارش شده است.

از جمله کارهایی که به مختار نسبت داده اند «کرسی مختار» می باشد. این مورد را «طبری» در تاریخ طبری خود بدین گونه آورده است: «طفیل» گوید: « وقتی بی نقره مانده بودم، و چنین بودم تا روزی برون شدم و روغن فروش همسایۀ خویش را دیدم که بر کرسی ای نشسته بود بی نهایت کثیف، به خاطرم گذشت که بهتر است در بارۀ آن چیزی به مختار بگویم، پس بازگشتم و به روغن فروش پیغام دادم که کرسی را پیش من بفرست، پس او کرسی را فرستاد . آن را پیش مختار بردم و گفتم: چیزی را از تو نهان داشته بودم که نهان داشتنش روا نبود و اینک می خواهم آن را بگویم. گفت: چیست؟ گفتم: کرسی ای بود که جعده بن هبیره بر آن می نشست، گویی عقیده داشت که کرامتی از علی در آن است. گفت: سبحان الله، این را تاکنون تأخیر انداخته بودی، آن را بفرست، آن را بفرست. گوید: کرسی  شسته شد و چوب تازه در آمد که روغن خورده بود و برق می زد. پرده بر آن کشیدند و پیش مختار بردند، و بگفت، تا دوازده هزار به من دادند. آن گاه بانگ نماز جماعت داد. معبد بن خالد گوید: من و اسماعیل بن طلحه و شبث بن ربعی را همراه برد. مردم سوی مسجد روان بودند، مختار گفت: هر چه در امت های گذشته بوده نظیر آن در این امت نیز هست، در بنی اسرائیل صندوق بود که باقیماندۀ ترکۀ خاندان موسی و خاندان هارون در آن بود، اینک در نزد ما چیزی همانند صندوق است، پرده از آن بردارید. پوشش های کرسی را برداشتند. سبائیان به پا خاستند و دست برداشتند و سه بار تکبیر گفتند».

طبری می افزاید، اما حکایت کرسی در روایت حکم بن هشام چنان است که گوید: « مختار به خاندان جعده بن هبیرۀ مخزومی که مادرش ام هانی دختر ابو طالب و خواهر تنی علی بن ابی طالب بود گفت: کرسی علی بن ابی طالب را برای من بیارید. گفتند: به خدا پیش ما نیست و نمی دانیم آن را از کجا بیاریم. گفت: احمق نباشید، بروید و آن را پیش من آرید. گوید: قوم بدانستند که اگر کرسی ای بیارند و بگویند، این همان است از آنها می پذیرد، پس کرسی ای بیاوردند و گفتند: این همان است که آن را پذیرفت.

پس از غلبۀ مختار بر کودتای نظامی اشراف کوفه، در میان اسیران زندانی، فردی شاعر پیشه و فرصت طلب، برای خوشامدگویی مختار و نجات جان خود، تملقی می گوید و ادعا می کند که در میان سپاهیان مختار «فرشتگانی» را دیده است که به اسبان سفید سوار شده و از سپاه مختار دفاع می کرده اند. این موضوع مورد دستاویز تبلیغاتی امویان و سنیان ضد شیعی قرار گرفته و شاخ و برگ های بسیار یافته است عده ای نیز معتقدند که که مختار در نبرد هایش مخفیانه از کبوتران نامه رسان بهره می برد و اخبار پیروزی یا شکست را دریافت می داشت و به شیعیان وانمود می کرد که غیب  می داند و به او الهام یا وحی می شود و خبر پیروزی یا شکست سپاهیانش را اعلام می کرد.

فرقۀ کیسانیه

  «کیسانیان» معتقد به امامت «محمد بن حنفیه» فرزند دیگر امام علی (ع) هستند و امامت ائمه، از امام سجاد تا فرزندان معصوم ایشان را قبول ندارند و می گویند، مختار معتقد به امامت محمد حنفیه بوده و به امامت امام سجاد و سایر ائمۀ معصومین (ع) اعتقاد نداشت که این اصل عقیدۀ «کیسانیه» است. بدین طریق اکثر مؤلفین سنی و بعضی علمای شیعه، وی را بنیانگذار مسلک «کیسانیه» و یا «مختاریه» می دانند «کیسانیه قائل به تناسخ ارواح می باشند و می گویند: امامت در وجود علی (ع) و سپس حسن و حسین (ع) و بعد از او محمد حنفیه جریان دارد و سخن خود را چنین تفسیر می کنند که «روح خدا» در پیامبر حلول کرد و روح پیامبر در علی و روح علی در حسن و روح حسن در حسین و روح حسین در محمد حنفیه و روح محمد حنفیه در فرزندش ابی هاشم حلول نمود» آنان نسبت به محمد حنفیه، اعتقادی به دور از واقعیت دارند و معتقدند که «محمد» به همۀ علوم احاطه داشت و نور این علوم را از امام حسن و امام حسین گرفت و علم تأویل و باطن و آفاق و انفس در وجود او جمع بود. آنان عقیده دارند که دین در حقیقت اطاعت از یک انسان برجسته است و فرقه ای از کیسانیه قائلند که: محمد حنفیه همان «مهدی» است و این لقب را پدرش «علی (ع)» به او داد و این «مهدی» غائب است تا ظهور کند و دنیا را به اطاعت خود در آورد و تا ظهور او امامی واجب الطاعه غیر او نیست.

  فرقۀ کیسانیه معتقد بودند که امامت در چهار نفر بیشتر نبود و آنان عبارتند از : امام علی بن ابی طالب و سه فرزندش به ترتیب امام حسن و امام حسین و محمد حنفیه. کیسانیه، معتقد بودند که محمد حنفیه همان «مهدی منتظر» است و او در کوه «رضوا» غایب شده و زنده است و در آینده ظهور خواهد کرد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد نمود. به طور مسلم آن چه در بارۀ امامت محمد حنفیه از سوی فرقۀ کیسانیه مطرح شده است ؛ مربوط به سال های پس از شهادت حسین بن علی (ع) می باشد. یعنی قبل از سال 61 هجری قمری هرگز نشانی از کیسانیه یا ادعای امامت از سوی محمد حنفیه برای خویش نیست.مختار را منتسب به «کیسانیه» می دانند و کیسانیان کسانی بودند که به امامت محمد محمد بن حنفیه معتقد بودند. شرایط تاریخی ، سیاسی و اجتماعی عصر امام سجاد (ع) می نمایاند که انگیزه های سیاسی، بیش از هر انگیزۀ و دلیل دیگر در شکل گیری فرقۀ کیسانیه دخالت داشته است، زیرا به هر حال مطرح شدن محمد حنفیه در قیام مختار به جای علی بن الحسین (ع) یا به دلیل تقیۀ امام سجاد از حضور مستقیم در جریان قیام بوده و از این رو محمد بن حنفیه به عنوان نمایندۀ امام در این حرکت مطرح گشته ولی بعدها از سوی عناصر نا آگاه و یا مغرض نقشی اصیل به او داده شده است! و یا این که به راستی محمد حنفیه در این دوره خود را امام می شمرد و بعد ها در مباحثه با امام سجاد قانع شده است که امامت از آن زین العابدین است و نه او. احتمال سوم این است که مختار صرفاً برای پیشبرد اهداف خویش، حرکتش را منتسب به محمد حنفیه کرده است، بی آن که اجازۀ ویژه ای از سوی او داشته باشد و در این راستا بوده که مختار از محمد حنفیه به عنوان مهدی یاد کرده تا هواداران و هوا خواهان بیشتر را گرد آورد. احتمال چهارم این است که اصولاً مسئلۀ امامت محمد حنفیه نه در دوران قیام مختار بلکه در عصر حکومت عباسیان، ساخته و پرداخته شده تا از نقطه های مبهم و کور گذشته، مستند هایی برای حکومت عباسیان، جستجو شده باشد. هر کدام از این احتمالات که تقویت شود، این نکته به دست می آید که به هر حال اعتقاد به امامت محمد حنفیه دارای دلایل علمی و مستند به نصوص و منابع شرعی نیست و شرایط خاص سیاسی آن عصر، پنداری فرقۀ کیسانیه را رقم زده است. البته از قراین استفاده می شود که نخست احتمال سوم و سپس احتمال چهارم نزدیک به واقع است، زیرا به هر حال مختار برای جذب نیرو های متمایل به تشیع ناگزیر بود که خود را به پایگاهی علوی مستند سازد تا قیامش مشروعیت و مقبولیت عام پیدا کند و بعد ها عباسیان نیز برای تضعیف پایگاه امامت، به شدت نیازمند اندیشه ای بودند که مردم از ائمه معصومین ساخته اند و به مرکزیتی متوجه سازند که برایشان مسأله ساز نباشد و کیسانیه و اعتقاد به امامت محمد حنفیه ای که حضور در زمان ندارد و زندگی را به درود گفته- و یا به اعتقاد کیسانیه در غیب به سر می برد!- همان مرکزیت و قبله گاه مورد پسند بنی العباس به شمار می رفت.

منتقم شهدای کربلا

یکی از اقدامات مهم مختار در دوران حکومتش ، انتقام گیری از قاتلان شهدای کربلا بود که به بهترین وجهی آن را به اتمام رسانید. اینان کسانی بودند که به خاندان عصمت و طهارت تعدی و ظلم نموده و در کشتار کربلا نقش ایفا نموده بودند. پس از فتح کوفه، مختار خود را برای ادای نماز  و سخنرانی در مسجد و اعلام رسمی پیروزی انقلاب آماده می کرد. او در این خطبه، اهداف اصلی قیام خود و انقلاب را تشریح کرد و گفت: « ای مردم کوفه، من از جانب اهل بیت پیامبر (ص) مأموریت یافته ام تا به خونخواهی امام مظلوم، حسین بن علی و شهدای کربلا قیام کنم و انتقام خون آن گلگون کفنان را بگیرم و تا آخرین نفس با شدت هر چه بیشتر این هدف مقدس را تعقیب خواهم کرد». از جمله کسانی که مجازات شدند عبارت بودند از: «شمر بن ذی الجوشن» که نقش زیادی در شهادت امام حسین (ع) داشت، «عبید اله بن زیاد» فرماندار کوفه؛ که کشتار کربلا به دستور او صورت گرفت و توسط ابراهیم بن اشتر نخعی، سردار مختار به هلاکت رسید، «سنان بن انس» که به روایتی سر حسین (ع) را از تن جدا نمود. مختار کلیۀ افرادی را که در روز عاشورا با اسب خود بر بدن مقدس امام حسین و یارانش تاخته و تن آنان را له کرده بودند و تعدادشان به ده نفر می رسید، به همان شیوه به قتل رسانید و دیگر جنایتکاران کربلا را از قبیل عمر بن سعد، حرمله، خولی، حکیم بن طفیل، منقذ بن مره، زید بن رقاد و... را به عقوبت رسانید «یعقوبی» در مورد انتقام مختار می نویسد: «مختار کشندگان حسین را تعقیب کرد و بسیاری از آنان را کشت تا آنجا که جز اندکی از ایشان باقی نماند، و عمر بن سعد و جز او را کشت و به آتش سوزانید و به انواع شکنجه ها، شکنجه داد».

علل شکست مختار

همان طوری که گفته شد، مختار فردی سیاستمدار و کاردان و آینده نگر به شمار می رفت و توانست با استفاده از موقعیت به دست آمده اهداف خود را- که از مدتها قبل در نظر داشت- پیاده نماید. از جمله اهداف وی، دسترسی به مقام و منصب و حکومت و نیز انتقام شهدای کربلا بود. ولی علل شکست مختار در نطفۀ قیام وی وجود داشت. از جملۀ این ها می توان به موارد زیر اشاره داشت: مختار درقیام خود مرتکب خشونت های بسیار زیادی شده بود و از جمله شدت عمل وی، کشتار قاتلان کربلا بود. این عمل به نحوی افرادی را که در قتل حسین (ع) و یارانش شریک بودند به موضع گیری علیه وی کشاند و چون این افراد جان خود را در خطر می دیدند، بنا بر این به یک متحد استراتژیک فکر می کردند و این متحد استراتژیک؛ همان شام بود که عبید اله بن زیاد در آن جا حضور فعالی داشت، در نتیجه افراد مذکور از کوفه گریخته و به شام پناه آوردند و علیه مختار نقشه کشیدند و تعدادی نیز به مکه رفته و «عبداله بن عمر» را علیه مختار شورانیدند و در نهایت شخص اخیر بود که طومار حیات مختار را در هم پیچید.

علت دیگر شکست مختار را می توان به حضور فعال ایرانیان، خصوصاً «موالی» در میان سپاه مختار اشاره داشت. ایرانیان که صاحب تمدنی درخشان محسوب می شدند از این که اعراب، مقام آنان را تا حد یک غلام و برده پایین آورده بودند، سخت ناراحت بودند و بنا بر این سعی داشتند از طریق مختار؛ خودی نشان داده و به حقوق انسانی خود دست یابند و از آنجا که مختار میان ایرانیان و اشرافِ اعراب به طور تساوی رفتار می کرد و خصوصاً غنائم را بالسویه میان آنان تقسیم می نمود، بنا بر این اشراف اعراب- که خود را برتر می دانستند- سخت بر آشفتند و این رفتار مختار را مورد مذّمت قرار دادند و در نهایت مختار را رها کرده و به عبدالله بن زبیر پناه آوردند و او را علیه مختار تحریک نمودند. مرحوم «سید جعفر شهیدی» در این باره می نویسد: «مختار بر خلاف حاکم های پیشین که از سران قبیله ها و بزرگان شهر استمداد می کردند، موالی را که در این سالها در عراق نیرویی یافته وبیشتر مشکلات اجتماعی را پدید آورده بودند؛ با خود همراه کرد و به آنها وعدۀ پیروزی بر قدرتمندان را داد. این اقدام مهتران کوفه را آزرده ساخت و کینۀ او را در دل گرفتند و چون مصعب بن زبیر از جانب برادر خود عبداله با لشکری برای سرکوبی مختار عازم عراق شد، همین مردم مصعب را یاری کردند».

«محمود رضا مختار زاده» معتقد است که یکی از نقاط ضعف و اشتباه مختار این بود که اشراف کوفه را به عنوان مشاور خود انتخاب نمود و این عامل باعث گردید که موالی از وی فاصله بگیرند و به این عملکرد وی ایراد بگیرند. او می نویسد:« گویا برای مختار بقاء حکومت مطرح بوده است، نه بقاء و استمرار قیام و تحقق فلسفۀ سیاسی و اجتماعی آن، و این بزرگترین بلایی است که در طول تاریخ به سراغ رهبران نهضت آمده است، یعنی «نهضت» و اهداف آن فدای «نظام» می شود و طبعاً انقلابیون و نسل های صالح انقلاب، فدای مصالح رهبری و اغراض و اهداف جدید می گردند».

سرانجام سپاه مختار توسط ارتش مصعب بن زبیر در هم کوبیده شد و این در حالی بود که فرمانده شجاع او « ابراهیم بن اشتر نخعی» در سپاه مختار نبود. در نهایت مختار به قصر کوفه پناهنده شده و در آنجا محاصره گردید. طوری که آب و غذا بر مختار و یارانش بسته شد و استقامت مشکل گردید. مختار به یاران خود گفت: وای بر شما! محاصره بر ذلّت شما خواهد افزود. هان برخیزید که حمله کنیم تا بکشیم و کشته شویم و با عزت بمیریم. اگر تصمیم بگیرید و دلیری کنید به خدا قسم من از پیروزی شما نا امید نخواهم بود ولی آنها سست شده و اظهار جبن و عجز نموده و اطاعت نکردند. مختار به آنها گفت، من هرگز تسلیم نخواهم شد تا کشته شوم و اگر شما تسلیم شوید همۀ شما را به خواری خواهند کشت و آن وقت که می گویید کاش به سخنان مختار گوش می دادیم. مختار به همراه تعداد اندکی از یارانش از قصر بیرون آمد و آنها مردانه جنگیدند تا کشته شدند. محاصره شدگان همه دست بسته از قصر بیرون برده شدند و همۀ آنها- همان طور که مختار پیش بینی کرده بود- بدون استثنا کشته شدند. مصعب دستور داد کف دست مختار را بعد از کشته شدن ببرند و در کنار مسجدی میخ به دیوار آویختند و کوبیدند.

قضاوت در بارۀ مختار

یکی از مهم ترین مشکل ما در تاریخ نویسی، قضاوت یک جانبه در مورد شخصیت ها بوده است. به طوری که این عامل باعث گردیده است؛ عده ای از افراد به اوج افلاک رسانیده شده و چهرۀ تقدس و آسمانی به آنها داده شود و جلوی هر نقدی در بارۀ آنها گرفته شود و یا برعکس چنان بر زمین کوبیده شود که اثری از آنان باقی نماند. پس مهم ترین معضل ما در وقایع نگاری ، نگاه تک بعدی به افراد بوده است. بدین معنا که تاکنون به افراد سیاهِ سیاه یا بالعکس سفیدِ سفید نگریسته ایم. در حالی که در بررسی یک شخصیت تاریخی، باید نگاه چند بعدی داشت و نقاط مثبت و منفی آنان را توأم نگریست. با این دیدگاه می خواهیم شخصیت مختار را بررسی نماییم.

قضاوت در بارۀ مختار مشکل و بسیار پیچیده است، بدین ترتیب که منابع زیادی در له و علیه او مطالب نوشته اند. تعدادی از منابع، او را فردی سیّاس، کذّاب و قدرت طلب معرفی نموده اند که سعی داشته با تحت تأثیر قرار دادن عوام، به اهداف و سیاست های خود دست یابد. تعدادی از نویسندگان نیز سعی دارند اقدامات وی را تأیید نموده و برای آنها توجیهات عقلی و شرعی بتراشند. از جملۀ این ها، نویسندۀ معاصر عرب، «احمد الدجیلی» می باشد. از نظر این نویسنده، «هدف، وسیله را توجیه می کند». همان عقیده ای که مارکسیست ها نیز بدان معتقدند. الدجیلی معتقد است؛ مختار برای این که بتواند به اهداف و آرزوهای مشروع خود دست یابد، ناچار بوده است در بعضی از موارد از شیوه های نا مرسوم و مشکوک استفاده نماید. به عنوان نمونه، وی در یکی از صفحات کتاب خود می نویسد:« یکی دیگر از گفتنی ها و شنیدنی ها در بارۀ مختار این است که غلامی داشت جبرئیل نام، و همیشه وقتی می خواست مطلبی را بگوید، می گفت: جائنی جبرئیل! یا اخبرنی جبرئیل! جبرئیل پیش من آمد! جبرئیل به من خبر داد! و از این قبیل عباراتی که عوام مردم پنداشته بودند، منظورش جبرئیل امین است و می خواهد با این عبارات ادعای پیغمبری کند! و به همین جهت یکی از اتهاماتی که در کتب تاریخ بر او زده اند همین است که مختار ادعای پیغمبری کرده است»نویسنده در ادامه می افزاید: «این ادعای تاریخ را ما نه می پذیریم و نه انکار می کنیم. زیرا به فرض که مختار چنین ادعایی داشته باشد، آن را لازمۀ پیشرفت خود می دیده است و از آن در جهت پیشبرد اهداف صحیح خویش سود می جسته است».مسلم است این نوع منطق و دلیل تراشی مغایر با التزامات اسلامی است. چون در اسلام، هیچ وقت هدف وسیله را توجیه نمی کند و همان طور که هدف مشروع و مقدس است؛ وسیله نیز باید همین طور باشد.

همین نویسنده برای کشتار هیجده هزار نفر توسط مختار، دلایلی را ذکر می کند تا برای این عمل مختار توجیهی بیابد. از جملۀ این دلایل عبارتند از: مسئلۀ قصاص در شرع و قرآن، و این که عمل او با رضایت علی بن حسین و محمد حنفیه صورت گرفته است و بنا بر این جنبۀ شرعی و قانونی دارد، مسئلۀ خونخواهی که یک عرف اصیل عربی بوده و هست، شکنجۀ مجرمان سیاسی که حتی در حال حاضر نیز معمول است، و حکم قرآن در بارۀ مجرمان سیاسی در آیۀ 32 سورۀ مائده: «منحصراً کیفر آنان که با نبرد با خدا و رسولش برخیزند و در زمین در پی فساد بر آیند، این است که آنان را بکشند، یا به دار بیاویزند، یا دست و پایشان را از چپ و راست ببرند، یا از شهرهایشان آواره گردانند. این است خواری آنان در دنیا، و در آخرت نیز عذابی بزرگ در انتظار آنان است». بدون توجه به موارد فوق، باید سعی نمود اقدامات مختار را در ظرف زمان و مکان خود بررسی کرد. قضاوت فعلی ما در مورد مختار نمی تواند خالی از مناقشه باشد. به طوری که با یک قضاوت از دیدگاه غربیان، اقدامات او مغایر با «حقوق بشر» می باشد. در حالی که این یک جنبۀ قضیه است. در این جا باید اعتراف نمود که در ازمنۀ قدیم، توسل به خشونت یکی از اقدامات ضروری و عاجل هر حکومتی محسوب می شد و بشر آن زمان تا آن اندازه سعۀ صدر نداشته است که تحمل مخالفان خود را داشته باشد و مخالفان نیز به جای مطرح ساختن مخالفت با اعتراض کلامی، بیشتر از شیوه های فیزیکی؛ که پیامد های خشونت باری داشت؛ استفاده می نمودند.

نتیجه گیری

 اگر بخواهیم در این جا مطلب خود را جمع بندی نماییم؛ باید متذکر بشویم که مختار مثل هر انسان عادی دیگری  دارای نقاط مثبت و منفی بوده است و باید او را در محور مختصاتی خاص خود مورد مطالعه و قضاوت قرار داد.به نظر نگارنده، اقدامات و کارکرد های مختار نشان می دهند که وی ارادتی خاص به علی (ع) و خاندان او داشته است و از معاویه و فرزندش یزید بیزار بوده است. با توجه به مطلب فوق، شهادت امام حسین (ع) توسط یزید، احساسات مختار را سخت جریحه دار نموده بود بدین خاطر او دنبال فرصتی می گشته است تا انتقام شهدای کربلا را از قاتلان آن بگیرد که در نهایت موفق می گردد به این امر مهم جامۀ عمل بپوشاند و مرهمی باشد بر زخم خاندان امامت، و این اقدام وی در جای خود مشروع و قابل ستایش است.از طرف دیگر، سوابق تاریخی نشان می دهند که مختار دارای شخصیتی جاه طلب بوده است و این منش وی را ما در نحوۀ برخورد با عبدالله بن زبیر شاهد هستیم و به خاطر این که عبدالله بن زبیر مقام دلخواه مختار را نداد، او عبدالله بن زبیر را ترک نمود. شاید این خوی مهتری طلبی مختار بوده است که باعث شد امام سجاد (ع)، به طور مستقیم وی را تأیید و البته برای عدم تأیید مختار از سوی آن مقام معظم، دلایل دیگری هم می توان قید نمود. همچنین می توان گفت، برای این که مختار بتواند به برتری طلبی خود جامۀ عمل بپوشاند، از محمد حنفیه به عنوان یک وسیله استفاده نمود.

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 10:10 توسط یحیی امیری| |

آغاز سخن به نام یزدان     تا نیک رسد سخن به پایان

بی شک هر اندیشه یا بخشی از دانش را می توان به شکلی چنان ساده ارائه داده که هر یاد گیرنده ای آن را با وضوح کامل بفهمد. به اعتماد میکل سروانتس، ضرب المثل ها حکمت های کوتاهی هستند برگرفته از تجربه های بلند. بر این اساس، می توان از متون ادبی، سخنان بزرگان و ... برای برانگیختن حس انگیزه ی دانش آموزان به درس و انتقال برخی مفاهیم اخلاقی که کلاس را از محیطی خشک و بی روح خارج می سازد و موجب شور و نشاط در دانش آموزان می شود، استفاده کرد. هم چنین می توان بخشی از مطالب مطرح شده را در حاشیه ی کتاب جغرافیا نگاشت. این عمل به جریان یادگیری سرعت می بخشد و به علاقه ی یادگیرنده در استفاده از آن چه آموخته است می افزاید.

سرزمین های مرتفع

اشخاص بزرگ به کوه مانند، هر چه به ایشان نزدیک تر شوی، بیش تر عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم گردد و مردم پست و دون همت سراب را مانند که چون کمی به آنان نزدیک گردی، به زودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار سازند [گوته شاعر و نویسنده ی آلمانی].

در اهمیت آب

زنده از آب است دائم هر چه هست [عطار]

تخم بی آب حاصلش آه است.

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

در باغ لاله روید و در شوره زار خس

در اهمیت خاک

هر که شد خاک نشین برگ و بری پیدا کرد

دانه در خاک فرو رفت و سری پیدا کرد [ملا اعلی تورانی]

خاک در خواب مایه روزی است

برزگر را دلیل بهروزی است [سنایی]

در آلودگی هوای تهران

البرز سترگ و برف همتای حریر

رفتند به خواب ناز چون شکر و شیر

تهران اسیر خفته در دود و نفیر

آلوده ابتذال و اندوده قیر [محمد علی اسلامی]

البرز ز برف کوه سیمین شده است

تهران به هزار جلوه آذین شده است

هر چند که دو روز دیگر گذرد

بینی که همان عجوز پیشین شده است [محمد علی اسلامی]

در صرفه جویی و مصرف بهینه ی آب

چون دخلت نیست خرج آهسته تر کن

به دخل و خرج خود دائم نظر کن

توزیع مکانی نامناسب بارش در ایران

یکی را می دهی صد خوان نعمت

یکی را نان جو آغشته در خون

عوامل جاذبه ی شهری

آواز دهل شنیدن از دور خوش است

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 10:2 توسط یحیی امیری| |

پارسه یا تَختِ جَمشید نام یکی از شهرهای باستانی ایران است که سالیان سال پایتخت مجلل تشریفاتی امپراتوری ایران در زمان امپراتوری هخامنشیان بوده‌است. داریوش بزرگ، خشایارشا و اردشیر اول، زمانی حدود ۵۰ سال مرکزی برای برگزاری مراسم آیینی و جشن‌ها مخصوصا نوروز در تخت جمشید برپا کردند. در اولین روز سال نو گروه‌های زیادی از ملل گوناگون به نمایندگی از ساتراپی‌ها یا استانداری‌ها اعم از یونانیان و مصریان تا بابلیان و هندی‌ها با هدایایی مانند ظروف ساخته شده از لاجورد، انواع جام‌های زرین و حیوانات گوناگون در تخت جمشید جمع می‌شدند و هدایای خود را به شاه تقدیم می‌کردند.

باور تاریخدانان بر این است که اسکندر مقدونی سردار یونانی در ۳۳۰ پیش از میلاد، به ایران حمله کرد و پارسه را به آتش کشید و احتمالا بخش عظیمی از کتابها، فرهنگ و هنر هخامنشی را با اینکار نابود نمود. با این‌حال ویرانه‌های این مکان هنوز هم در شهرستان مرودشت در استان فارس برپا است و باستان شناسان از ویرانه‌های آن نشانه‌های آتش و هجوم را بر آن تایید می‌کنند.   این مکان از سال ۱۹۷۹ یکی از آثار ثبت شدهٔ ایران در میراث جهانی یونسکو است.

واژه پارسه یا تخت جمشید

نام تخت جمشید در زمان ساخت «پارسَه» به معنای «شهر پارسیان» بود. یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه‌شهر») خوانده‌اند. در فارسی معاصر این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی جمشید پادشاه اسطوره‌ای ایران می‌نامند که در شاهنامه فردوسی نیز آمده‌است.

تخت جمشید در مرودشت کنونی و حدود ۴۷ کیلومتری شمال شرقی شیراز در استان فارس و در نزدیکی رود کوچک پلوار است. طرف شرقی آن بر روی کوه رحمت است و سه طرف دیگر با دیوارهای حافظ شکل داده شده‌اند. پارسه بر روی صفّه یا سکوی سنگی که ارتفاع آن بین ۸ تا ۱۸ متر بالاتر از سطح جلگهٔ مردوشت است، به مساحت ۳۰۰ در ۴۵۵ متر بنا شده‌اند. همچنین طول تخت جمشید برابر با طول آکروپولیس در آتن است، اما عرض آن چهار تا پنج برابر آکروپولیس است.

وسعت کامل کاخ‌های تخت جمشید ۱۲۵ هزار متر مربع است که از بخش‌های مهم زیر تشکیل یافته است‌:

  • کاخ‌های رسمی و تشریفاتی پارسه (کاخ دروازه ملل)
  • سرای نشیمن و کاخ‌های کوچک اختصاصی
  • خزانه‌ٔ شاهی
  • دژ و باروی حفاظتی‌

چگونگی ساخت  قدیمی‌ترین بخش پارسه بر پایهٔ یافته‌های باستان‌شناسی مربوط به سال ۵۱۵ پیش از میلاد است. آنگونه که در منابع متعدد و گوناگون تاریخی آمده‌است ساخت پارسه در حدود ۲۵ قرن پیش در دامنه غربی کوه رحمت یا میترا یا مهر و در زمان داریوش بزرگ آغاز گردید و سپس توسط جانشینان وی با تغییراتی در بنای اولیه آن ادامه یافت. بر اساس خشت‌نوشته‌های کشف شده در پارسه در ساخت این بنای با شکوه معماران، هنرمندان، استادکاران، کارگران، زنان و مردان بی‌شماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمهٔ کارگری نیز استفاده می‌کردند. ساخت این مجموعه بزرگ و زیبا بنا به روایتی ۱۲۰ سال به طول انجامید در گذر زمان تعدادی از ستون‌های دروازه کاخ صد ستون در تخت جمشید حوادثی مثل زلزله را پشت سر گذاشته و سر پا مانده اند.آنها در نگاه اول یکپارچه به نظر می رسند اما در حقیقت تکه تکه هستند و روی هم سوار شده اند. راز پایداری آنها مقابل زمین لرزه در محل اتصال این تکه هاست ، جایی که دو تکه ستون به وسیله سرب مذاب به هم متصل شده اند. این سرب علاوه بر محکم کردن اتصال دو تکه ستون ، نقش مهمی برای مقاومت سازه در مقابل زمین لرزه داشته است. سرب فلز چکش خوار و نرمی است که هنگام بروز زمین لرزه از خودش واکنش نشان داده و خرد نمی شود، این همان نقشی است که در ساختمان‌های امروزی و مدرن بر عهده فنر لای ستون‌ها گذاشته می شو دیکی از هنرهای معماری در پارسه این است که نسبت ارتفاع سر درها به عرض آنها و همین طور نسبت ارتفاع ستون‌ها به فاصلهٔ بین دو ستون نسبت طلایی است. نسبت طلایی نسبت مهمی در هندسه‌است که در طبیعت وجود دارد. این نشانگر هنر ابرانیان باستان در معماری است

پژوهش‌های باستان‌شناسی

اولین کاوش‌های علمی در پارسه توسط ارنست امیل هرتزفلد المانی در ۱۹۳۱ صورت گرفت.وی توسط مؤسسه خاورشناسی دانشگاه شیکاگو فرستاده شده بود.یافته‌های وی هنوز در این موسسه نگه داری می‌شوند. هرتزفلد معتقد بود دلیل ساخت پارسه نیاز به جوی شاهانه و باشکوه٬ [۷]٬ نمادی برای امپراتوری پارس و مکانی برای جشن گرفتن وقایع خاص به خصوص نوروز بوده‌است.به دلایل تاریخی پارسه در جایی که امپراتوری پارس پایه گذاشته شده بود ساخته شده‌است.هر چند در زمان مرکز امپراتوری نبوده‌است.

معماری پارسه به دلیل استفاده از ستون‌های چوبی مورد توجه قرار گرفته‌است.معماران پارسه فقط زمانی از سنگ استفاده کرده‌اند که بزرگترین سرو‌های لبنان یا ساج‌های هند اندازه‌های لازم برای تحمل سقف را نداشته‌اند. در حالی که ته ستون‌ها و سر ستون‌ها از سنگ بوده‌اند.

پلکان‌های ورودی سکو و دروازهٔ ملل

ورود سکو، دو پلکان است که روبروی یکدیگر و در بخش شمال غربی مجموعه قرار دارندکه همچون دستانی است که آرنج خویش را خم کرده و بر آن است تا مشتاقان خود را از زمین بلند کرده و در سینه خود جای دهد. این پلکان‌ها از هر طرف ۱۱۱ پله‌ٔ پهن و کوتاه(به ارتفاع۱۰ سانتیمتر) دارند. بر خلاف عقیده بسیاری از مورخین که مدعی بودند ارتفاع کم پله‌ها به خاطر این بوده که اسب‌ها نیز بتوانند از پله‌ها بالا بروند، پله‌ها را کوتاهتر از معمول ساخته‌اند تا راحتی و ابهت میهمانان (که تصاویرشان با لباسهای فاخر و بلند بر دیوارهای پارسه نقش بسته) هنگام بالا رفتن حفظ شود. بالای پلکان‌ها، بنای ورودی تخت جمشید، «دروازه بزرگ» یا «دروازهٔ خشایارشا» یا دروازه ملل، قرار گرفته‌است. ارتفاع این بنا ۱۰ متر است. این بنا یک ورودی اصلی و دو خروجی داشته‌است که امروزه بقایای دروازه‌های آن برجاست. بر دروازهٔ غربی و شرقی طرح مردان بالدار و بر و طرح دو گاو سنگی با سر انسانی حجاری شده است‌. این دروازه‌ها در قسمت فوقانی با شش کتیبهٔ میخی تزیین یافته‌اند. این کتیبه‌ها پس از ذکر نام اهورامزدا به اختصار بیان می‌کند که: «هر چه بدیده زیباست، به خواست اورمزد انجام پذیرفته‌است.» دو دروازه خروجی یکی رو به جنوب و دیگری رو به شرق قرار دارند و دروازه جنوبی رو به کاخ آپادانا، یا کاخ بزرگ بار، دارد.

پلکان‌های کاخ آپادانا جزئیات حجاری‌های پلکان روبه‌شمال کاخ آپادانا که نظامیان هخامنشی را نمایش می‌دهد.

کاخ آپادانا در شمال و شرق دارای دو مجموعه پلکان است. پلکان‌های شرقی این کاخ که از دو پلکان - یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب - تشکیل شده‌اند، نقوش حجاری‌شده‌ای را در دیوار کنارهٔ خود دارند. پلکان رو به شمال نقش‌هایی از فرماندهان عالی‌رتبهٔ نظامی مادی و پارسی دارد در حالی که گل‌های نیلوفر آبی را در دست دارند، حجاری شده‌است. در جلوی فرماندهان نظامی افراد گارد جاویدان در حال ادای احترام دیده می‌شوند. در ردیف فوقانی همین دیواره، نقش افرادی در حالی که هدایایی به همراه دارند و به کاخ نزدیک می‌شوند، دیده می‌شود.

بر دیوارهٔ پلکان رو به جنوب تصاویری از نمایندگان کشورهای مختلف به همراه هدایایی که در دست دارند دیده می‌شود. هر بخش از این حجاری اختصاص به یکی از ملل دارد که در شکل زیر مشخص شده‌اند :

 

۱- مادی‌ها ۲- ایلامی‌ها ۳- پارت‌ها ۴- سغدی‌ها ۵- مصری‌ها ۶- باختری‌ها ۷- اهالی سیستان ۸- اهالی ارمنستان ۹- بابلی‌ها ۱۰- اهالی کلیکیه ۱۱- سکاهای کلاه‌تیزخود ۱۲- ایونی‌ها ۱۳- اهالی سمرقند ۱۴- فنیقی‌ها ۱۵- اهالی کاپادوکیه ۱۶- اهالی لیدی ۱۷- اراخوزی‌ها ۱۸- هندی‌ها ۱۹- اهالی مقدونیه ۲۰- اعراب ۲۱- آشوری‌ها ۲۲- لیبی‌ها ۲۳- اهالی حبشه

کاخ‌ها و ساختمان‌ها کاخ آپادانا   پلکان ورودی کاخ آپادانا

کاخ آپادانا از قدیمی‌ترین کاخ‌های پارسه است. این کاخ که به فرمان داریوش بزرگ بنا شده‌است، برای برگزاری جشن‌های نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده می‌شده‌است.

این کاخ توسط پلکانی در قسمت جنوب غربی آن به «کاخ تچرا» یا «کاخ آینه» ارتباط می‌یابد. کاخ آپادانا از ۷۲ ستون تشکیل شده‌است که در حال حاضر ۱۴ ستون آن پابرجاست ته ستونهای ایوان کاخ گرد ولی ته ستونهای داخل کاخ مربع شکل می‌باشد

 

کاخ تچر  تچر یا تچرا به معنای خانه زمستانی می‌باشد.این کاخ نیز به فرمان داریوش کبیر بنا شده و کاخ اختصاصی وی بوده‌است. روی کتیبه‌ای آمده : «من داریوش این تچر را ساختم.»این کاخ یک موزه خط به شمار می‌رود از پارسی باستان گرفته در این کاخ کتیبه وجود دارد تا خطوط پهلوی بالای ستون‌ها از نمای جلویی‌های مصری استفاده شده‌است. قسمت اصلی کاخ توسط داریوش بزرگ و ایوان و پلکان سنگی جنوبی توسط خشایارشا و پلکان سنگی غربی توسط اردشیر دوم بنا شده‌است

کاخ هَدیش این کاخ که کاخ خصوصی خشایارشا بوده‌است در مرتفع‌ترین قسمت صفهٔ پارسه قرار دارد. این کاخ از طریق دو مجموعه پلکان به کاخ ملکه ارتباط دارد. احتمال می‌رود آتش سوزی از این مکان شروع شده باشد به خاطر نفرتی که آتنی‌ها از خشایارشا داشتند به خاطر به آتش کشیده شدن آتن به دست وی. رنگ زرد سنگ‌ها نشان دهنده تمام شدن آب درون سنگ‌ها به خاطر حرارت است. اینجا مکان کوچکی بوده ۶*۶ ستون قرار داشته‌است. به خاطر ویرانی شدیدی که شده اطلاعات زیادی در مورد این کاخ در دسترس نیست خیلی‌ها از اینجا به عنوان کاخ مرموز نام برده‌اند. هدیش به معنای جای بلند می‌باشد و چون خشایارشا نام زن دوم او هدیش بوده‌است نام کاخ خود را هدیش میگذارد این کاخ در جنوبی‌ترین قسمت صفه قرار دارد و قسمت‌های زیادی از کف از خود کوه می‌باشد

کاخ ملکهاین کاخ توسط خشایارشا ساخته شده‌است و به نسبت سایر بناها در ارتفاع پایین‌تری قرار گرفته‌است. بخشی از این کاخ در سال ۱۹۳۱ توسط شرق‌شناس مشهور، پرفسور ارنست امیل هرتزفلد، خاکبرداری و از نو تجدیدبنا شد و امروزه به عنوان موزه و ادارهٔ مرکزی تأسیسات پارسه مورد استفاده قرار گرفته‌است.

کاخ صدستون وسعت این کاخ در حدود ۴۶۰۰۰ مترمربع است و سقف آن به‌وسیلهٔ صد ستون که هر کدام ۱۴ متر ارتفاع داشته‌اند، بالا نگه داشته می‌شده‌است.

کاخ شورابه این مکان کاخ شورا یا تالار مرکزی می‌گویند. احتمالاً شاه در اینجا با بزرگان به بحث و مشورت می‌پرداخته‌است. با توجه به نقوش حجاری شده، از یکی از دروازه‌ها شاه وارد می‌شده و از دو دروازه دیگر خارج می‌شده‌است. به این دلیل به این جا کاخ شورا می‌گویند که در اینجا دوسر ستون انسان وجود داشته که جاهای دیگری نیست و سر انسان سمبل تفکر است.

آرامگاه‌های شاهنشاهاندر فاصله ۶ و نیم کیلومتری از پارسه نقش رستم قرار دارد.در نقش رستم آرامگاهای شاهنشاهانی مانند داریوش بزرگ ٫ خشایارشا ٫ اردشیر یکم و داریوش دوم واقع است.آرامگاه پنجمی هم هست که نیمه کاره باقی مانده و احتمالا متعلق به داریوش سوم است.

ساختمان خزانهٔ شاهنشاهی این ساختمان که از چندین تالار، اطاق و حیاط تشکیل شده‌است با دیوار عظیمی از بقیهٔ پارسه جدا می‌شود.

کتیبه‌های گلی در حفاری‌های انجام شده در محل پارسه تعداد بسیار کتیبه‌های گلی که در انبارهای زیر پارسه انباشته شده که بر اثر سوختن پارسه پخته شدند یافت شد و همگی به آمریکا ارسال شد که متاسفانه در بین راه تعداد بسیاری از آنها از بین رفتند و مقدار مانده نیز به علت جنگ جهانی دوم در انبارهای دانشگاه آمریکا ماند و ترجمه نشد . سر انجام بخشی از آنها ترجمه که مشخص شد حاوی دفاتر حسابداری امپراتوری هخامنشی است و فراتر از آن مشخص شد ایرانیان در آن زمان چگونه می زیسته اند به عنوان مثال مشخص شد کلیه کارگران و مهندسان در ساخت پارسه حقوق در یافت داشته ( شراب - گندم و ... ) و زنان دارای حقوق کامل بوده و حتی مرخصی بارداری داشته و کسانی هم حقوق دریافت میداشته اند تا از کودکان مراقبت کنند متاسفانه در تاریخ ۱۳۸۷ ه ش مشکلات زیادی بر سر این کتیبه‌ها رخ داد به این شکل که تعدادی یهودی با ادعای دست داشتن حکومت جمهوری اسلامی در بمب گزاری‌ها علیه یهودیان تقاضای غرامت کرده و به عنوان مال ایران این کتیبه‌ها را معرفی کردند و تقاضای دریافت این کتیبه‌ها را به عنوان غرامت نمودند .

سرانجام پارسه مجموعه کاخ‌های تخت جمشید، در سال (۳۳۰ پیش از میلاد) به دست اسکندر مقدونی به آتش کشیده شد و تمام بناهای آن به صورت ویرانه در آمد. از بناهای بر جای مانده و نیمه ویرانه، بنای مدخل اصلی تخت جمشید است که به کاخ آپادانا معروف است و مشتمل بر یک تالار مرکزی با ۳۶ ستون و سه ایوان ۱۲ ستونی درقسمت‌های شمالی، جنوبی و شرقی است که ایوان‌های شمالی و شرقی آن به‌وسیله پلکان‌هایی به حیاط‌های مقابل متصل و مربوط می‌شوند. بلندی صفه در محل کاخ آپادانا ۱۶ متر و بلندی ستون‌های آن ۱۸ متر است‌. این‌مجموعه در فهرست آثار تاریخی ایران و نیز در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است‌.

سنگ‌نبشته‌ها  سنگ‌نبشته‌های داریوش بزرگ

  • شش رَج به سه زبان چندین بار روی چهارچوب‌های اندرونی کاخ داریوش، بالای نگاره‌های داریوش و هم‌راهانش آمده‌است. «داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ هخامنشی، کسی که این کاخ را ساخت»
  • یک رَج به سه زبان روی پوشاک داریوش؛ هم اکنون در بخش نشان‌های نسک‌خانهٔ میهنی پاریس نهاده‌است. «داریوش شاه بزرگ، پسر ویشتاسب هخامنشی»
  • رَج به سه زبان، هجده بار روی رخبام پنجرهٔ همان اندرونی کاخ داریوش بسامد شده‌است. «رخبام پنجره سنگی ساخته شده در کاخ داریش شاه»
  • بیست و چهار رَج تنها به زبان پارسی باستان، روی دیوار جنوبی کاخ داریوش. ۰۱ اهورامزدای بزرگ، بزرگ‌ترین ِ بغان، او داریوش شاه را آفرید، او شهریاری را به او ارزانی داشت؛ بخواست اهورامزدا داریوش شاه است. ۰۲ داریوش شاه گوید: این کشور پارس که اهورامزدا به من ارزانی داشت، زیبا، دارنده اسبان خوب، دارندهٔ مردان خوب، به خواست اهورامزدا و نیز من داریوش شاه، از دیگری نمی‌ترسد. ۰۳ داریوش شاه گوید: اهورامزدا مرا یاری کند، با بغان خاندان شاهی و این کشور را اهورامزدا از دشمن، از خشک‌سالی، از دروغ بپاید! به این کشور نه دشمن، نه خشک‌سالی، نه دروغ بیاید؛ این را من چون بخشایشی از اهورامزدا با بغان خاندان شاهی درخواست می‌کنم. باشد که این نیکی را اهورامزدا با بغان خاندان شاهی به من بدهد.
  • به زبانهای ایلامی و اکدی هر کدام بیست و چهار رَج. نوشتهٔ پارسی باستان ندارد. ۰۱ من داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای بسیار، پسر ویشتاسپ هخامنشی هستم. ۰۲ داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا این‌ها هستند کشورهایی که من افزون بر مردم پارسی، از آنِ خود کردم، که از من ترسیدند و به من باژ دادند: ایلام، ماد، بابل، ارابایه، آشور، مسر، ارمنیه، کبدوکیه، سارد، ایونی‌هایی خشکی و (آن‌ها) که کنار دریا هستند، و کشورهایی که آن سوی دریا هستند، اسَگرتیا، پارت، زرنگ، هرات، بلخ، سغد، خوارزم، ثتگوش، رخج، سند، گندار، سَکَ، مَکَ. ۰۳ داریوش شاه گوید: اگر اینگونه بیندیشی «از دیگری نترسم» این مردم پارس را بپای؛ اگر مردم پارس پاییده شوند، از این پس شادی پیوسته به دست اهورا بر این خاندان فرو خواهد رسید.
  • سه زبانه، پارسی باستان ده رَج، ایلامی هفت رَج و اکدی هشت رَج، روی دو لوح طلایی و دو لوح سیمین که هم اکنون در تهران نگه‌داری می‌شوند. 1.داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ هخامنشی. ۰۲ داریوش شاه گوید: این است شهریاری که من دارم، از سکاهای آن سوی سغد، از آن جا تا کوش (اتیوپی)، از هند، از آن جا تا سارد، که آن را اهورامزدا،؛ بزرگ‌ترین ِ بغان بر من ارزانی داشت. اهورامزدا مرا و خاندان مرا بپاید.
  • سه زبانه هر زبان یک رَج، روی دست‌گیرهٔ دری از سنگ لاجورد ساختگی. «دست‌گیرهٔ در از سنگ گران‌بهایی ساخته شده در کاخ داریوش شاه»

سنگ نوشته‌های خشایارشا:

  • خدای بزرگ اهورامزدا است، که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که آدم را آفرید، که شادی را برای آدم آفرید، که خشایارشا را شاه کرد٬ یک شاه از بسیاری٬یک فرمان‌دار از بسیاری.
  • من خشایارشا٬ شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمین‌های دارندهٔ همه گونه مردم، شاه در این زمین ِ بزرگِ دور و دراز. پسر داریوش شاه هخامنشی.
  • شاه خشایارشا گوید: به خواست اهورامزدا این دالانِ همه کشورها را من ساختم. بسیار (ساختمان) خوب دیگر در این (شهر) پارس ساخته شد٬ که من ساختم و پدر من ساخت. هر بنایی که زیبا دیده می‌شود ٬آن همه را بخواست اهورامزدا ساختیم.
  • شاه خشایارشا گوید: اهورامزدا مرا و شهریاری مرا بپاید و آن چه را که به دست من ساخته شده و آن چه را که به دست پدر من ساخته شده، آن را اهورامزدا بپاید.
  • شاه خشایارشا گوید: داریوش را پسران دیگری بودند٬ ولی چنان که اهورامزدا را کام بود٬ داریوش٬ پدر من٬ پس از خود٬ مرا بزرگ‌ترین کرد. هنگامی که پدر من داریوش از تخت کنار رفت٬ به خواست اهورامزدا من بر جای‌گاه پدر شاه شدم. هنگامی که من شاه شدم٬ بسیار ساختمان‌های والا ساختم. آن چه را که به دست پدرم ساخته شده بود٬ من آن را پاییدم و ساختمان دیگری افزودم. آن چه را که من ساختم و آن چه که پدرم ساخت آن همه را به خواست اهورامزدا ساختیم.
  • شاه خشایارشا گوید: پدر من داریوش بود؛ پدر داریوش ویشتاسب نامی بود. پدر ویشتاسب ارشام نامی بود. هم ویشتاسب و هم ارشام هر دو در آن هنگام زنده بودند٬ اهورامزدا را چنین کام بود٬ داریوش٬ پدر من٬ او را در این زمین شاه کرد. زمانی که داریوش شاه شد٬ او بسیار ساختمان‌های والا ساخت.

جایگاه کنونی این سازه

در دورهٔ نو و با بازگشت و پیدایش حس میهن خواهی در میان ایرانیان و ارج گذاری به گذشتگان این سرزمین، پارسه اعتبار بسیاری یافت. در زمان حکمرانی خاندان پهلوی در ایران به این بنا توجه فراوانی گردید و محمدرضاشاه پهلوی جشن‌های دوهزار و پانصد سال شاهنشاهی ایران را در این سازهٔ کهن انجام داد. با ولی امروزه می‌توان پارسه را نام‌آورترین و دوست‌داشتنی‌ترین سازه در ایران و در میان ایرانیان و همچنین نماد شکوه گذشتگان دانست.

سد سیوند در ۹۵ کیلومتری شمال شیراز، ۵۰ کیلومتری شهر باستانی پارسه و حدود ۱۰ کیلومتری پاسارگاد بر روی رودخانهٔ سیوند ساخته شده‌است. رودخانهٔ پلوار بین این دو محوطهٔ باستانی ثبت شده در فهرست میراث جهانی یونسکو (پارسه و پاسارگاد) در کنار آرامگاه کوروش و در دل تنگه بلاغی جریان داد.با آبگیری این سد مخالفت‌های بسیاری صورت گرفته‌است.معترضان به آب گیری سد سیوند معتقدند آب گیری این سد پیامدهای ناگواری را برای میراث فرهنگی و طبیعی منطقهٔ دشت پاسارگاد و تنگه بلاغی به همراه خواهد داشت. متاسفانه سر انجام این سد در فروردین ۱۳۸۶ ه ش توسط اقای احمدی نژاد آبگیری شد . شایان ذکر است که عمر مفید سد ۳۰ سال تخمین زنده شده است اما کارشناسان تاثیر تخریبی این سد را بسیار زیاد دانسته و اعلام می داشتند یک پروژه سی ساله عمر مفید باعث تخریبی در آثار ملی و ضربه به آنها خواهد شد .

برگرفته ازدانشنامه ی آزاد ویکی پیدیا

 

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 8:52 توسط یحیی امیری| |

مقدمه

سال های درازی است که درس تاریخ در نظام آموزشی ایران، با هدف شناخت ودرک بهتر گذشته ی     انسان ها و سیر تحول تمدن ها، به ویژه تمدن و فرهنگ کشور عزیزمان، گنجانده شده است. معلمان فراوانی آمده و رفته اند و تاریخ را به شکل داستان یا به شیوه ی سخنرانی، به دانش آموزان عرضه کرده اند. در پایان سال تحصیلی نیز، آزمونی سنتی که هنوز هم در بخش آزمون پایانی سال سوم متوسطه مرسوم است، نمایانگر میزان یادگیری    دانش آموزان از تاریخ بوده است. تلاش هایی هم در برخی دوره های تحصیلی برای بهبود شیوه ی تدریس تاریخ صورت پذیرفته، اما به نتیجه ی مطلوبی نرسیده است؛ شیوه هایی چون نمایش فیلم های تاریخی، بازدید از موزه،  روش های فعال تدریس و غیره. اما شاید هیچکدام از این روش ها، حلال مشکلات معلمان تاریخ برای ایجاد انگیزه در دانش آموزان یادگیری بهتر تاریخ نباشد. چه بسا، دانش آموزانی با نمراتی ممتاز از درس تاریخ، درک درستی از تاریخ نداشته و از این درس هیچ توشه ای نگرفته باشند. تنها مطالبی را حفظ کرده و بعد از مدت کوتاهی نیز از یاد برده اند. آنان که حافظه ای قوی تر داشته اند، نام سلسله ها و برخی پادشاهان و جنگ هایشان را، و یا برخی داستان های تاریخی را مدت ها از بر بوده اند، اما با وجود این، توشه ای از آموختن تاریخ نگرفته اند.

     امروزه، ضرورت تحول در آموزش درس تاریخ بر همگان آشکار است، اما هدف از این تحول چیست؟ در    مقاله ی حاضر، ضمن پرداختن به اهمیت درس تاریخ و جایگاه آن در حفظ هویت ملی نسل های آینده، نگاهی به روش های فعال تدریس و هدف از ایجاد تحول در آموزش درس تاریخ، خواهیم داشت.

اهمیت آموزش و پرورش در تعلیم نسل های آینده

     آموزش و پرورش از مهم ترین نهادهای اجتماعی است که وظیفه ی تعلیم و تربیت نسل جوان و نوجوان را برای ساختن آینده ای بهتر برای جامعه بر عهده دارد. در واقع، کیفیت فعالیت سایر نهادهای اجتماعی تا اندازه ی زیادی به چگونگی عملکرد آموزش و پرورش بستگی دارد. این نهاد، در پروراندن خرد و در بالنده کردن جمع، نقش حیاتی دارد. شناسایی استعدادها و ایجاد شرایط لازم برای شکوفایی آن ها در زمینه های گوناگون و رشد موزون و متعادل انسان درجنبه های عقلانی، عاطفی، اجتماعی و جسمانی، از جمله مسؤولیت های سنگینی است که آموزش و پرورش باید به انجام برساند. «کمال انسان در گرو تربیت صحیح وی است و آموزش و پرورش وسیله ی رسیدن آدمی به نهایت شرافت انسانی است».

     کانت، فیلسوف قرن هجدهم معتقد است: «بشر تنها با تعلیم و تربیت آدم تواندشد و آدمی چیزی جز آنچه تربیت از او می سازد، نیست» از این رو، مسأله ی تعلیم و تربیت بزرگترین و مهم ترین مسأله ای است که هر جامعه ای باآن روبه رو است. آموزش و پرورش باید برای رسیدن به هدف های خود برنامه ریزی های دقیق و آینده نگرانه ای انجام دهد که برنامه ریزی درسی یکی از مهم ترین آن هاست. برنامه ریزی به مفهوم ساده اش، یعنی «نقشه کشیدن برای رسیدن به هدف های مطلوب و مورد نظر». «امروزه مفهوم برنامه ریزی درسی وسیع تر از تهیه و تدوین رئوس مطالب درسی، و عبارت است از پیش بینی کلی فعالیت هایی که دانش آموزان تحت رهبری و هدایت معلم در مدرسه ( وگاهی خارج از آن) برای رسیدن به هدف های معینی باید انجام دهد». در این بین، درس تاریخ از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار است.

اهمیت و جایگاه درس تاریخ در نظام آموزشی کشور

     یکی از درس های مهم از دوره ی ابتدایی تا پایان دوره ی متوسط و پیش دانشگاهی در نظام آموزشی هر کشور از جمله ایران، درس تاریخ است که به خصوص در دوره ی متوسطه و پیش دانشگاهی در رشته ی علوم انسانی، 11 واحد از واحدهای درسی را به خود اختصاص داده است. با وجود این، بنا به دلایل متعددی، از جمله نداشتن درک درست از اهمیت و جایگاه آن در تربیت و پرورش نسل های آینده، این درس مورد توجه ویژه و در ردیف  درس هایی چون فیزیک، شیمی یا حتی ادبیات قرار ندارد. مدیران مدرسه ها، اولیای دانش آموزان و خود دانش آموزان، در خیلی از موارد از آن به عنوان درسی نمره آور که تا حد امکان باید قبولی دانش آموزان را بالا ببرد، نگاه می کنند. در این جا تنها به گوشه ای از اهمیت درس تاریخ اشاره می کنیم.

     در زبان متعارف،  تاریخ را شرح و وصف وقایع گذشته می دانند: «هنگامی که امری زمانش منقضی گردید و به گذشته تعلق یافت، در زمره ی تاریخ به شمار می آید».

     تاریخ انباشته از تجربه های گذشتگان است و یکی از بهترین وسایل تربیت جوانان محسوب می شود. تربیتی که از مطالعه و درک تاریخ به دست می آید، بسیار مفید و مؤثر است. و شاید بتوان گفت، مهم ترین نتیجه ای که از مطالعه ی تاریخ وتفکر درباره ی آن به دست می آید، تربیت است. در عین حال، تاریخ رابط بین نسل های گذشته با نسل حاضر با نسل حاضر و نسل های آینده است و رابط زمان گذشته با حال و آینده به شمار می رود. بدون تردید، ریشه ی وقایع زمان حاضر در گذشته است و اگر ما از این نظر گذشته را مورد مطالعه قرار دهیم، نه تنها فقط خاطرات درگذشتگان را مرور نکرده ایم، بلکه تاریخ را علمی زنده و پویا می بینیم.

     امیل دورکیم، جامعه شناس مشهور نیز به ارتباط حال با گذشته اعتقاد دارد و میگوید: «در حقیقت تاریخ چیزی جز تجزیه و تحلیل حال نیست؛ چرا که در گذشته است که می توانیم عناصر و عوامل تشکیل دهنده ی حال را بیابیم».  یکی از وظایف مهم نظام آموزش و پرورش به خصوص در درس تاریخ، «حفظ مواریث فرهنگی» جامعه و انتقال فرهنگ وتمدن گذشته به نسل های حاضر و آینده است. «توجه به گذشته ایجاب می کند که       برنامه های تعلیماتی، محصولات ادبی گذشته را مورد توجه قرار دهد و افراد را با میراث معنوی گذشته آشنا سازد». در مطالعه ی هدف های آموزش و پرورش یکی از موارد مهم ذکر شده: «آشنایی با فرهنگ و سنن جامعه ی اسلامی ایران و شکوفا کردن ذوق هنری و حس زیباشناسی و احترام به قانون و ایجاد عادت مطلوب برای رعایت آن» است که این مهم، با آموزش درست درس تاریخ امکان پذیر خواهد بود. یعنی یکی از راه های مهم انتقال عقاید، عادات و به طور کلی فرهنگ هر جامعه ای به نسل های حاضر و آینده وحفظ هویت ملی مذهبی، آموزش تاریخ و آشنا کردن دانش آموزان با دستاوردهای تمدنی و فرهنگی گذشته است.

نگاهی به روش های فعال تدریس درس تاریخ

     امروزه، در تمامی سطوح تحصیلی و درهر درسی، صحبت از روش های فعال تدریس است که آن را به عنوان راه حلی برای دست یافتن به بازدهی بهتر فرایند یاددهی یادگیری مطرح می کند: «روش های فعال تدریس، یکی از مسائل مطرح در نظام آموزشی نوین است، تقریباً درتمام رشته های آموزشی، به نحوی سعی در ایجاد تغییر در ساختار آموزش سنتی دارند و تلاش می کنند، با استفاده از راهکارهایی، انگیزه ی دانش آموزان را برای یادگیری افزایش دهند ومشارکت آن ها را در امر یاددهی و یادگیری برانگیزاند».

«دانش آموزان، بسیاری از مطالب را از یکدیگر یاد می گیرند. برنامه ریزی و همکاری با هم، نه تنها از نظر رشد اجتماعی به آن ها کمک می کند، بلکه از جنبه ی رشد شناختی نیز باعث رشد و شکوفایی آنان می شود... توصیه می شود، فعالیت های مشارکتی نقش بیش تر و برتر در کلاس درس داشته باشد».

     و این آغازی بود بر راه روش های فعال تدریس در تمامی درس ها که شامل حال درس تاریخ نیز شد و براساس آن، روش های متفاوتی چون:

1. روش تدریس اعضای تیم؛ 2. روش ایفای نقش ؛ 3. روش تدریس بارش مغزی؛ 4. روش تدریس کاوشگری؛ 5. روش تدریس پروژه؛ 6. روش تدریس پیش سازمان دهنده؛ 7. روش تدریس تسلط یاب؛ 8. روش تدریس دریافت مفهوم؛ 9. روش تدرس الگوی بدیعه پردازی؛ 10. روش هم یاری در یادگیری و غیره؛ مطرح گردیدند. به علاوه، برای هر یک از این روش ها، محاسن فراوانی در مقابل روش سنتی تدریس مطرح شد و به چاپ رسید. بروشورهایی نیز آماده و در سراسر کشور توزیع شد:

     «با پیشرفت علوم و فنون وپیچیده شدن جوامع، نیازهای فردی و اجتماعی نیز پیچیده می شوند. برآوردن نیازهای پیچیده نیز به نوبه ی خود به علوم و فنون مدرن احتیاج دارد و کسب علوم و فنون، در پرتو روش های آموزشی فعال امکانپذیر است. به این سبب، وظیفه و مسؤولیت معلم امروز نسبت به گذشته، سنگین تر شده است.دیگر نمی توان با روش های سنتی، جامعه و افراد آن را به سوی تحول و پیشرفت سوق داد، یا با طرز تلقی گذشته، به دانش آموز و تربیت او نگریست. همه ی کسانی که با روش های سنتی آموزش دیده اند، لحظاتی را به خاطر می آورندکه نشستن سرکلاس، گوش دادن به صدای یکنواخت معلم، از بر کردن مطالب درسی بدون فهم و درک، دلهره و اضطراب ناشی از امتحان، و تحمل سرزنش معلمان و والدین، چگونه موجب نفرت و گریز از کلاس، درس و محیط آموزشی     می شد. راستی چرا؟ چرا بسیاری از فعالیت های آموزشی نمی توانستند ما را با محیط آموزشی مأنوس و به یادگیری علاقه مند کنند؟ چرا فعالیت های مدرسه با اصرار معلمان صورت می گرفت؟».  

ضرورت تحول در آموزش درس تاریخ

     تاریخ هر ملتی، نمادی از هویت آنان است که در شکل گیری شخصیت و هویت جوانانش، نقش اساسی خواهد داشت. ملتی که به تاریخ خود بها دهد و جوانان را با فرهنگ و تمدن خودشان آشنا کند، بی شک در مواجهه با تقابلات فرهنگی، رنگ و بوی خود را نمی بازد و به جای تأثیر پذیری از فرهنگ های بیگانه، بر آنان تأثیر گذار خواهد بود. این اصالت فرهنگی با آموزش درست درس تاریخ برای جوانان حاصل خواهد شد، وظیفه ای که بر دوش یکایک ما معلمان تاریخ در تمامی سطوح تحصیلی (از دبستان تا دانشگاه) است؛ معلمان تاریخ که دل هایشان برای تاریخ پرفراز و نشیب این مرز و بوم می تپد و همه دوست دارند، چراغ راهی باشند برای اینده ی این جوانان، تا آن ها ایرانی آباد و سربلند را به گونه ای که الگوی یک کشور اسلامی پیشرفته باشد، بسازند. اما چه مقدار ما توانسته ایم و یا می توانیم، دانش آموزان خودرا به درس تاریخ علاقه مندکنیم و آن ها، چه توشه ای از درس تاریخ برای سازندگی کشور گرفته اند؟ در این راه خطیر، ما از چه روشی استفاده می کنیم یا باید استفاده کنیم؟ و آیا استفاده از روش های فعال تدریس، راه حل نهایی در تدریس درس تاریخ است؟

     تحول در نظام آموزشی ما و تحول در آموزش درس تاریخ، ضروری انکار ناپذیر است، اما هدف از این تحول در آموزش درس تاریخ چه باید باشد؟ آیا هدف تنها ایجاد انگیزه ی بیش تر در دانش آموزان برای یادگیری و حفظ کردن تاریخ است؟ آیا هدف تنها، مشارکت دانش آموزان در فرایند یاددهی یادگیری است؟ ....

     آری، تمام این موارد و مشابه آن ها، هدف های تحول در آموزش درس تاریخ هستند، اما نه هدف نهایی و اصلی، بلکه هدف های جزئی آموزش تاریخ محسوب می شوند:به عقیده ی من، معلم تاریخ باید سطح بالاتری از هدف های تدریس را در نظر داشته باشد و دانش آموزان را با فلسفه ی حاکم بر تاریخ و روح تاریخ آشنا سازد. نه این که تنها دانش آموزان به کمک معلم یا به کمک یکدیگر، ترتیب سلسله های حکومتی و نام فرمانروایان و جنگ هایشان را حفظ کنند، از درس تاریخ نمره ی بیست بگیرند، و آن گاه آن را فراموش کنند.

     باید دانش آموزان را به گونه ای جذب درس تاریخ و فلسفه ی حاکم بر آن کرد که بعد از پایان درس ومدرسه، آنان خود به دنبال تاریخ و چرایی های موجود در آن بروند و به تحقیق و تفحص در تاریخ بپردازند. پیگیر باشند که چرا حکومت های قدرتمند آمدند و ضعیفان از میان رفتند. دلایل عقب ماندگی برخی کشورها و پیشرفت بعضی دیگر در چه مسائلی و دلایلی نهفته است و راه برای پیشرفت جامعه کدام است؟ به دنبال ریشه های فرهنگی و تمدنی ملل باشند و ضمن اشراف بر جزئیات تاریخ، روح حاکم بر کل تاریخ را درک کنند.

     اگر ما در درس تاریخ از روش سنتی تدریس و یا از روش های نوین استفاده می کنیم، باید روح کنجکاوی، جست وجوگری و دنبال کردن دلایل، علت ها و نتایج حوادث تاریخی ونقش آن ها در زندگی حال و آینده را در     دانش آموزان ایجاد کنیم. لازم است آنان بدانند، در تاریخ بدون سند، چیزی را نباید قبول یا رد کرد. در این مورد، بیان دو نقل قول از استاد فقید، دکتر عبدالحسین زرین کوب، خالی از لطف نیست. ایشان در کتاب «تاریخ در ترازو»       می نویسد: «مورخ می بایست به کمک کنجکاوی و شوق بی ملال خویش اسناد پراکنده را از گوشه و کنار به دست آورد و شهادت گواهان را که این اسناد در حقیقت چیزی جز آن نیست، با حوصله و دقت بسنجد، صدق و کذب خبرها را بررسی کند وآن چه را که واقعیت تاریخی نام دارد، از آن میان به دست آورد...».

     استاد زرین کوب، در پاسخ به این سوال که: مورخ در تاریخ باید به دنبال چه هدفی باشد، می گویند: «منشأ توجه انسان به تاریخ هرچه باشد، مورخ مخصوصاً بیش تر باید توجه به این نکته کند که انسانها چه طور زیسته اند، نه این که چه طور مرده اند. در هر حال،  آن چه روح انسان امروز را به سوی تاریخ می کشاند، دیگر اندیشه ی رستاخیز گذشته ها نیست، علاقه به درک مفهوم زمان و دغدغه در باب سرنوشت انسانی است.... زیرا تاریخ امروز دیگر تنها حدیث دیروز نیست، حدیث دوام و استمرار است و حدیث فردا»

     از این کلام استاد، کاربرد تاریخ در حال و آینده را درک می کنیم وخط بطلانی می کشیم بر این تصور غلط که تاریخ را تنها حدیث گذشتگان (مردگان) می پندارند. بنابراین از مهم ترین وظایف مورخان، پیوند گذشته با حال و آینده است. دکترعبدالرسول خیراندیش نیز در شماره ی اخیر مجله ی «رشد آموزش تاریخ» نکته ی قابل توجهی را بیان کرده است: «دانش آموختگان تاریخ نیک می دانند که تاریخ عرصه ی نوآوری است و جریان پیش برنده ی تاریخ، نوآوری، اختراع و ابتکار است. کسانی که کهنه و نابسنده به تاریخ می نگرند، اساساً دچار این مشکل هستند که       نمی توانند موجودیت تاریخی جامعه، فرهنگ، تربیت، قوانین، نظامات اجتماعی و ... را درک کنند. پس چنین باور دارند که تاریخ امری مرده و تمام شده، و فقط لابه لای کتاب ها و جزوه است. حال آن که این واقعیت امر نیست... علمی که بریده از واقعیت و متن واقعی خویش (جامعه، فرهنگ و زندگی) است، امکان رشد و بالندگی نخواهد داشت. درس تاریخ را نیز در پیوند با زندگی، جامعه و فرهنگ باید دید».

     برای آن که درس تاریخ را به درسی زنده، پویا و با نشاط تبدیل کنیم و به هدف خود، یعنی شناخت بهتر جامعه با تکیه بر گذشته ی تاریخی آن وجلوگیری از خطاهای گذشته، برسیم و در عین حال دیدگاه عمومی والدین و دانش آموزان را نسبت به درس تاریخ تغییر دهیم، باید از چه روشی استفاده کنیم؟ از روش سنتی یا روش های فعال و نوین تدریس؟ بی شک روش های سنتی به شکل سخنرانی محض وخسته کردن دانش آموزان که موجب دلزدگی آنان نسبت به درس تاریخ شود، مطرود هستند. در عین حال، موفقیت در جلب مشارکت دانش آموزان در فرایند یاددهی و یادگیری تاریخ، گام بسیار مهمی محسوب می شود. اما کاربرد انواع روش های فعال تدریس در درس تاریخ، آن هم در مدرسه های ایران، امری دشوار است. تراکم دانش آموزان در بعضی از کلاس ها، تا جایی که تعداد آن ها گاهی بیش تر از 50 نفر می شود، کاهش انگیزه های دانش آموزان برای ادامه ی تحصیل و یادگیری درس، نبود امکانات لازم در بیش تر مدرسه ها به طوری که در برخی از مدرسه ها حتی معلم تابلوی مناسب یا میز و صندلی برای نشستن ندارد، تا چه رسد به وسایل کمک آموزشی و فناوری پیشرفته، دیدگاه عموماً غلط نسبت به درس تاریخ، مشکل حفظ کردن مطالب حجیم درس تاریخ، فرار دانش آموزان از یادگیری، جو شلوغ و متلاطم برخی کلاس ها، حجم زیاد و ساعات کم تدریس تاریخ به خصوص در درس تاریخ ایران و جهان (2)، شیوه ی غلط ارزیابی یادگیری دانش آموزان، امتحانات ضریب 6 خرداد ماه، و تمامی مشکلات پنهان و آشکار دیگر، موانع مهمی در راه به کارگیری روش های فعال تدریس در درس تاریخ هستند.

     کافی است چنین فضایی را برای یک کلاس 50 نفری با دانش آموزان متوسطی که در یک فضای کوچک به طور متراکم نشسته اند و فقط یک کلام از هر یک از آن ها برای شلوغی کلاس کافی است، در نظر بگیرید. حال معلم تاریخ می خواهد با روش «یادگیری از طریق بارش مغزی» یا روش «تدریس ایفای نقش»، درس 19 از کتاب تاریخ ایران وجهان (1) را تدریس کند. با یک صندلی فقط برای نشستن دبیر آن هم با فاصله ی چسبیده به نیمکت       دانش آموزان، نور ناکافی، هوای گرم، دیوارهایی که به جای تابلو رنگ شده اند، وقت ناکافی و ... چه باید کرد؟ در این زمان است که هنر معلمی به کار می افتد و معلمی موفق خواهد بود که با توجه به امکانات بسیار محدود موجود وبا تمامی مشکلات در راه تدرس، با ترکیبی از روش های گوناگون تدریس، دانش آموزان را متوجه درس تاریخ و نقش آن در آینده ی کشور کند و ضمن ایجاد روحیه ی نشاط و پرسشگری، ذهن آن ها را برای ایجاد ارتباط بین فضای تاریخی گذشته با فضایی که اکنون هستند، آماده سازد. از ظهور و سقوط سه سلسله ی غزنویان، سلجوقیان و خوارزمشاهیان (مطرح شده در درس نوزدهم)، درس هایی به دانش آموزان بدهد که افق دید آن ها را بالا ببرد. تا در پایان درس، آن ها بتوانند دلایل روی کارآمدن و عوامل سقوط هر سلسله را بیان کنند و تحلیلی بر نقش این سلسله ها در روند تاریخی ایران داشته باشند. نه این که فقط نام فرمانروایان ترک یا جنگ هایشان را از بر کنند و بدانند که در زمان کدام پادشاه، مغولان به ایران حمله کردند.

     شیوه ی ارزیابی ما از دانش آموزان، نباید آنان را به سوی تاریخ توصیفی، بلکه باید به سوی تاریخ تحلیلی راهنمایی کند و قوه ی تفکر و قیاس دوره های تاریخی را برای پیوند زدن گذشته باحال و آینده، درر دانش آموزان تقویت نماید. در این فرایند، جذابیت حکایت های تاریخی، نقشه های تاریخی، توجه به اسناد و مدارک تاریخی، اصول پژوهش های تاریخی، بازدیدهای علمی از موزه و آثار تاریخی، دیدن عکس ها یا فیلم های تاریخی، و ایجاد ارتباط دوستانه و تنگاتنگ با تمامی دانش آموزان، از راهکارهای ضروری در تدریس تاریخ محسوب می شود. به خاطر داشته باشیم که در ارزیابی خودمان از دانش آموزان، باید روند یادگیری مستمر و میزان افزایش قوه ی خلاقیت و تحلیل های تاریخی آنان را در نظر بگیریم، نه آزمون های سنتی با ضریب شش خرداد ماه که تنها به قوه ی حافظه و سطح یادگیری دانشی آن ها توجه دارد. همین می شودکه دانش آموزان به خاطر حجم زیاد تاریخ وخستگی از حفظ کردن نام سلسله ها، پادشاهان و جنگ ها، تاریخ را درسی غیرضروری و بی فایده که تنها موجب دلزدگی و اتلاف وقت آن ها شده است، تصور می کنند و نه تنها توشه ای از تاریخ بر نمی گیرند، بلکه یک هفته بعد از امتحان آن را به فراموشی می سپارند و دیگر هیچگاه به سراغ تاریخ نمی آیند. ما نمی خواهیم در سطح مدرسه ها، مورخ تربیت کنیم یا از دانش آموزان یک D.V.D شامل تمامی محفوظات تاریخی بسازیم، می خواهیم جوانانی تربیت کنیم که با شناخت رویدادهای تاریخی و با درک گذشته، واقعیت های حال را بهتر دریابند و در راه آینده مطمئن تر و درست تر گام بردارند.

     یک ضرب المثل معروف می گوید: « به انسان محتاج ماهی ندهید، به او ماهیگیری یاد بدهید.» این مثال در درس تاریخ بسیار کاربرد دارد. به جای آن که محفوظات ذهنی و تاریخی خود را به دانش آموزان ارائه کنیم و از آن ها بخواهیم، این محفوظات را به ما به عنوان درس تاریخ بازپس دهند، به آن ها انگیزه ی لازم برای پژوهش در تاریخ و اصول درست انجام پژوهش های تاریخی را یاد بدهیم. آن ها را به تفکر و تعقل در تاریخ براساس اسناد ومدارک متقن واداریم تا در

آینده ای نزدیک، شاهد رشد دیدگاه های تاریخی در جامعه و ارزش و اعتبار تاریخ بین همگان باشیم.

 

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 8:0 توسط یحیی امیری| |

دانشت را به ديگران بياموز ودانش ديگران را فراگير  « امام حسن عليه السّلام »

درجهان يگانه مايه ي نيكبختي انسان ، محبّت است.

چند نكته ازرازهاي موفقيت درخانواده :

1.        سال روز تولد يكديگر را به خاطر بسپاريد.                                                

2.       باصميمت با يكديگر دست بدهيد.

3.      ازعبارت « متشكرم و خواهش مي كنم » زياد استفاده كنيد.

4.       كمترازدرآمدتان خرج كنيد.

5.      سعي كنيد بودجه اي براي خريد كتاب بگذاريد.

6.       خود و ديگران را ببخشيد.

7.      قرض هايتان رابه كمك يكديگر زودتربدهيد.

8.       باديگران همان گونه رفتاركنيد كه دوست داريدديگران با شما رفتاركنند.

9.       رازنگه دارباشيد.

10.     نسبت به هم بدخلق نشويد.

يكديگر را بايك هديه ي كوچك شاد كنيد.

12. مسئوليت هاي زندگي را بپذيريد.

13. اشتباهات خود را بپذيريد.

14. ازگفتن كلمات كنايه آميز بپرهيزيد.

15. ساعاتي ازروز را ورزش كنيد.

16. به زندگي خصوصي يكديگر احترام بگذاريد.

17. هرگزيكديگر را نااميد نكنيد.

18. خانه ي خود را مرتب نگه داريد.

19. وقت شناس باشيد.

20. بهترين دوست يكديگر باشيد.

چند نکته ی آموزنده درزندگی

با قرآن انس بگيريد. ( حداقل روز ي چند آيه بخوانيد و درزندگي به كارببريد. )  

علت عمده ي افسردگي درخانواده احساس بيهودگي مي باشد.

تحمل سختي ها و مشكلات يعني ايستادگي دربرابر دست و پنجه نرم كردني هاي زندگي

تفاوت اصلي بين افرادي كه درزندگي موفق هستند و آن هايي كه شكست مي خورنددراين است كه گروه اول مي دانند چگونه از ديگران كمك بگيرند.

زياده طلبي درزندگي ، طبيعت روح ، فكر ، قلب و حواس مااست.

ازمغزو نيروي خود نه تنها براي خودو خانواده ي خود استفاده كنيد بلكه آن را به نحوي دردسترس جهانيان بگذاريد.

يكي از راه هاي جلوگيري از پيري زودرس و بيماري مقابله با سختي ها و مشكلات مي باشد.

زماني كه شما مقاومت را ياد مي گيريد ، پايه هاي باورتان رابراي به دست آوردن خواسته هايتان قوي تر مي كنيد.

كافي است شما حداكثر تلاش خود را به عمل آوريد، بقيه ي آن را خدا انجام مي دهد.

تسليم شدن دربرابر سختي ها = دست برداشتن از مقاومت

زماني كه ازمشكلات خود فرارمي كنيم به هركجا كه مي رويم آن مشكلات درانتظارمااست.

براي به دست آوردن موفقيت بايد الف ) نيت خود را مشخص كنيد ب ) هرچه به آن نياز داريد آماده كنيد.

                                        ج) هرچه دلتان مي خواهد آن را به دست آوريد. ( مثبت )  د ) موانع را ازسرراه موفقيت بردايد.

سرچشمه ي موفقيت دردرون انسان است.

تغييراتي كوچك اما مهم در طرز تفكر ما توسط خانواده مي تواند راه موفقيت هاي فردي و اجتماعي را براي ما همواركند.

زماني كه ما متكي به ديگران هستيم توان بهتر شدن را نداريم بنابراين بايد وابستگي هاي بچه ها را كم كرد.

بهتر است انسان شكست بخورد تا اين كه ازكوشش بازايستد. « درنوميدي بسي اميد است     پايان شب سيه سپيداست »

هرنوع دشنام و بدزباني كه بچه ها بشنوند، خودراگناه كار مي شناسند.

چيزي را كه براي فردي بهترين است براي ديگران چنين نيست.

زماني كه شما بخشيدن فوري را يادگرفتيد ، نيروي خلاقيت خود را افزايش مي دهيد.

 رعايت نظم درزندگي باعث پيشرفت كارها مي شود و پله هاي ترقي را پيش روي ما قرارمي دهد.

براي جلوگيري از غافل گيرشدن بايد برنامه ريزي كرد.

براي آن كه درجوانان و نوجوانان اعتماد به نفس به وجود بيايد به فعاليت گروهي نيازمندند.

 چه بدي دارد كه انسان با ديگران مهربان باشد؟

شايد با انجام يك فعاليت گروهي مانند روزنامه ديواري فردي اجتماعي شود.

دوست واقعي را زماني مي توانيد بشناسيد كه عصباني و ناراحت شود.

علاقه و اعتماد بيشتر ، توانايي شما را براي تأمين خواسته هايتان افزايش مي دهد.

بالاترين نيازعاطفي هركس مورد تحسين واقع شدن است.

يكي از راه هاي خوشبختي شامل رابطه ي خوب باوالدين ياباافرادي است كه آن ها را پرورش داده اند.

رعايت بهداشت فقط مخصوص درون خانه و خانواده نيست . جامعه هم براي زندگي ساخته شده است.

سلامت خانواده = سلامت محله = سلامت جامعه

بدبختي هاي ما تنها اين حسن را دارد كه دوستان واقعي خود را مي شناسيم

تعليم و تربيت براي هر انساني يك عبادت مي باشد.

دومين اجتماعي كه بعد از خانواده عضوآن مي شويم مدرسه است.

اگرانسان درخانواده فردي وظيفه شناس باشد و به وظايف خود خوب عمل كند در گروه هم مي تواند به اين مهم بپردازد.

بهترين وسيله براي فتح وپيروزي ، سپاه اميدواري است

ازسه خصلت بپرهيز حسد ، تكبر ، حرص

و---

آن کس که درزندگی ازخودجسارت نشان ندهدهرگز موفق نخواهدشد.

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 7:56 توسط یحیی امیری| |

اين هفت بناي باستاني از آن جهت براي مردم بسيار عجيب به نظر مي رسند که انسانهاي قديم آنهارا با کمک ابزارهاي بسيار ابتدايي بنا نهاده اند وکاري ما فوق دانش روزگار خود انجام داده اند.

اهرام مصر
ساختن اهرام در سرزمين مصر به فرمان فرعونها از سه هزار سال قبل ازميلاد مسيح آغاز شد (حدود ۵۰۰۰ سال قبل) وآخرين آنها در سال ۱۸۰۰ قبل ازميلاد به پايان رسيد هر فرعون براي خود هرمي مي ساخت تا آرامگاه ابدي او باشد تا به اعتقاد مصريان زماني که روح به بدن پادشاه برميگردد بتواند در بدن اوکه موميايي مي شد جاي بگيرد وفرعون د وباره بتواند زندگي را ازسر بگيرد وبه همين علت معمولا بدن موميايي شده فرعون را تابوتي که به شکل صورت او ساخته شده بود قرار مي داد ند ودر کنارش مجموعه اي ازلوازم زند گي - خوراک - پوشاک و حتي کشتي اختصاصي اش را دفن مي کردند هر هرم طي دهها سال و توسط صد ها هزار برده ساخته مي شد. قديمي ترين هرم مصر در ناحيه ساکارا قرار دارد وبزرگترين و کامل تر ين هرم که جزو عجايب هفتگانه به شمار مي رود هرم خئوپس است که که در نزديکي جيزه قرار دارد اين هرم در حد ود ۱۳ جريب زمين مساحت دارد و ارتفاع اصلي آن ۱۴۸ متر بوده که به مرور زمان به ۱۳۸ متر کاهش پيد ا کرده است.

باغهاي معلق بابل
گفنه مي شود که اين باغها توسط بخت النصر ساخته شد وي بعد از ويران کردن معبد سليمان در محل بيت المقدس کنوني در سال ۶۰۰ قبل از ميلاد اين باغهاي معاق را براي ملکه خو د که د ختر هوخشتر پادشاه قدرتمند ماد بود بنا کر د اين باغ 5 طبقه داشت هر طبقه با ۱۵ متر فاصله بر روي طبقه زيرين ساخته شده بود و در هر طبقه گلها وگياهان فراواني را کاشته بودند وشايد از آن جايي که شاخ وبرگ درختان به سمت طبقه هاي زيرين آويزان مي شده آن را باغهاي معلق گفته اند البته بايد اضافه کرد کشور بابل در منطقه عراق کنوني واقع بود.

مجسمه زئوس
مجسمه زئوس در سال ۴۳۵ قبل از ميلا د در شهر المپيا ساخته شد شهري که بازيهاي المپيک از آنجا آغاز شد اين مجسمه که شاهکاري از هنر و دانش بشري بود به نشانه احترام وپرستش زئوس که به اعتقاد يونانيان خداي خدايان بود بر پا شده بود جنس مجسمه از سنگ مرمر خالص بود وبراي تزئئن بخش هاي گوناگون آن از طلا وعاج استفاده کرده بودند و بلنداي آ ن به ۱۳ متر مي رسيد اين شاهکار هنري بر اثر جنگهاي گوناگون به کلي از بين رفت.

معبد ديانا
اين معبد ۵۵۰ قبل از ميلا د مسيح در ناحيه افه سوس در ترکيه کنوني ساخته شد ساخت اين معبد آنقد ر مهم بود که مردم شهرهاي گوناگون با فرستادن هدايايي در ساحت آ ن شرکت کرد ند و پس از تکميل از تمامي نقاط براي زيارت آن مي آمد ند طول و عرض معبد ۱۳۰ در ۶۹ متر بود و ۲۷ ستون از مرمر خالص سقف آن را نگه مي داشت که هر کدام از اين ستون ها حدود ۱۹ متر ارتفاع داشتند ولي در سال ۳۶۵ بعد از ميلاد اروس توستن فقط به خاطر کسب شهرت وقد رت اين بنا را به آتش کشيد اما بعد مدتي آنرا تعمير کردند و تالار جديدي براي آن ساختند وسرانجام به فرمان نرون آن جا را به کلي ويران ساختند.

مجسمه آپولو
گفته مي شود که مجسمه آپولوکه يکي از خدايان يونان قديم بوده است درنزد يکي آسياي صغير و در مدخل خليج رودس برپا شده بود اين مجسمه از جنس برنز و به ارتفاع ۳۰ متر ساخته شده بود نصب اين مجسمه بر روي زمين از شاهکارهاي معماري محسوب مي شده و مخصوصا حالت ايستاده آپولو در حالي که پاهاي خودرا باز کرده بسيار جالب بوده است اما مجسمه در سال ۲۲۴ قبل از ميلاد مسيح بر اثر يک زلزله شديد سرنگون شد و تا ساليان درازي به همان ترتيب بر روي زمين باقي ماند پس از مدتي مردم براي استفاده از فلز برنز بدن مجسمه تکه هاي آن را جدا کردند تا آنکه بالاخره چيزي از آن باقي نماند.



آرامگاه ماسولوس
در سال
۳۵۲ قبل از ميلاد هنگاميکه ماسولوس پادشاه کاريس در ترکيه کنوني درگذ شت آرامگاه باشکوهي از مرمر خالص براي اودر شهر هاليکارناس بنا کرد ند اين ساختمان چهار گوش و محيط آن ۱۴۰ متر بود و سقفي هرمي شکل داشت که بر روي تعدادي ستون استوار بود و بر بالاي آن مجسمه کالسکه پيروزي با چهار اسب که شاه وملکه بر آن سوار بودند نصب ديده مي شد بلندي اين مقبره به بيش ار ۴۰ متر مي رسيد و بارها توسط اعراب و بربر ها مورد حمله قرار گرفت تا اينکه به سبب زلزله شديدي از بين رفت اما در قرن نوزده ميلادي بخشهايي از کشف گرديد که هم اکنون در موزه بريتانيا نگهداري مي شود.

فانوس درياي اسکندريه
شايد قابل استفاده ترين اين بناهاي هفتگانه چراغ دريايي بود که در بندر اسکندريه مصر برپا شده بود اين بنا
۲۰۰ پيش از ميلاد مسيح توسط يکي از فراعنه وبراي تقديم به يکي از خدايان برپا شده بود اين ساختمان که بر بالاي آن کوهي از آتش برپا مي شد وظيفه راهنمايي کشتي ها را داشت و در حقيقت اولين چراغ دريايي جهان بوده است اين فانوس دريايي تا ۶۰۰ سال به خوبي انجام وظيفه کرد تا آنگه سر انجام بر اثر زلزله اي کاملا از بين رفت.

نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 12:27 توسط یحیی امیری| |

خاورمیانه

خاورمیانه ازنظرلغوی به معنای شرق میانه می باشد.

اصطلاح خاورمیانه ( Middle East ) اولین بار درسال 1902 میلادی توسط آلفردتایرماهان آمریکایی متخصص تاریخ دریایی دربحثی پیرامون استراتژی دریایی بریتانیا دررابطه با فعالیت های روسیه درایران و پروژه ی خط آهن بغداد توسط آلمانی ها به کارگرفته شد.

دوماه بعد توسط والنتین شیرول خبرنگار روزنامه ی تایمز لندن درتهران مورداستفاده قرارگرفت.

سرانجام مجلس لردها درانگلستان به طوررسمی این اصطلاح رابه کاربرد.

درسال های اخیر خاورمیانه به منطقه ی جنوب غربی آسیا وآفریقای شمالی وکشورمالت که جزئی ازاروپا می باشد گفته می شود.

اهمیت منطقه ی خاورمیانه : 1ـ موقعیت استراتژیکی 2 ـ وجوددین اسلام   3 ـ نفت و گازفراوان 4 ـ وجود فلسطین و اسرائیل

5 ـ وجود انقلاب اسلامی به عنوان یک تحول عظیم سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، دینی و اقتصادی درمنطقه ی خاورمیانه.

نوشته شده در دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 12:25 توسط یحیی امیری| |


:قالبساز: :بهاربیست: